صحبت از سوزاندن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
ده هزار یعنی چقدر؟
منظورم اینه که ده هزار تا زیاده؟ یعنی خیلیه؟
ده هزار تومن منظورم نیست. خب با این سطح رفاه معلومه که دیگه پوله خرد بچه هامون حساب میشه. یعنی این که اگه به گدا بدی خب قهر میکنه….بگذریم حالا نظرت رو بگو. ده [...]
بایگانیِ دستهی ‘کوچه و بازار’
ویرانگری یا سنت حسنه درخت بریدن و یک لالایی از فرهاداتا مرتبط با قضیه
ارسالشده در فرهنگ و جامعه, کوچه و بازار, tagged tree, قطع درخت, مرکور, یونان, افسانه, افسانه یونانی, درخت, درخت بریدن, زیوس, زئوس در ژانویه 25, 2009 | 3 دیدگاه »
آداب و رسوم عامه در ایام عزاداری محرم
ارسالشده در کوچه و بازار, tagged فرهنگ, عامه در ژانویه 6, 2009 | بیان دیدگاه »
عزاداری شب تاسوعا در قزوین به اینگونه است که جماعت دو دسته می شدند. در دو سوی کوچه، خیابان یا هرجای دیگر روبه روی هم می ایستادند. دسته اول می خوانده: “امشب حسین رو می کشن”
دسته دوم پاسخ می داده: “نه نه نمیتونن”
پانوشته:
ضبط مربوط به حالا نیست. نمی دانم امروز هم این روش رواج دارد یا [...]
درس هایی که از مش قاسم باید بیاموزیم
ارسالشده در فرهنگ و جامعه, کوچه و بازار, tagged لیلی, ممسنی, مش قاسم, کنایات, احمد شاملو, اشارات, جنگ ممسنی و کازرون, جنگ کازرون, دایی جان, دایی جان ناپلئون در دسامبر 16, 2008 | بیان دیدگاه »
این اشارات و کنایات از اعماق قرن ها به ما رسیده است و تا هنگامی که تاریخ حوادث مشابهی را تکرار می کند می توان به حرکت انتقالی آن ها از امروز به آینده مطمین بود.
احمد شاملو
حتما همه به یاد دارید، زمانی که مش قاسم شاخه نسترن را شکست، دایی جان ناپلئون به او گفت [...]
لالایی با فرهاد
ارسالشده در کوچه و بازار, tagged فرهنگ عامه, قصه, لالایی, کتاب کوچه, احمد شاملو, خیس, شیطون, شیطان, شب ادراری, شب شاشی در دسامبر 2, 2008 | بیان دیدگاه »
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود
در زمان های دور یه پسری با خونوادش زندگی می کرد.
پسر قصه ما یک مشکل بزرگ داشت. شبا توی خواب، شیطون میومد سراغش، گولش می زد، اونم جاشو خیس می کرد.
خلاصه بچه های خوب من، دردسرتون ندم. انقدر این کارو کرد که پدر و مادرش مجبور شدن [...]
مثل ها و عسل ها
ارسالشده در از خود نوشتن, کوچه و بازار, tagged period, فرهنگ عامه, متل, مثل, مطل, مطلک, پریود, دختر, عروسی در نوامبر 24, 2008 | بیان دیدگاه »
من اولین ضرب المثلم را خیلی سال پیش وقتی دانش آموز بودم ساختم. در خواب و بیداری چیزی انگار بر من الهام شده باشد بر زبان آوردم
خر اگه اشرفی هم برینه بازم خره
یادم نیست در این فاصله باز هم مثل گفتم یا نه ولی این را چند ساعت پیش ساختم
دختر خوش شانس شب عروسیش پریود [...]