خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘کوچه و بازار’

صحبت از سوزاندن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
 
 
ده هزار یعنی چقدر؟
منظورم اینه که ده هزار تا زیاده؟ یعنی خیلیه؟
ده هزار تومن منظورم نیست. خب با این سطح رفاه معلومه که دیگه پوله خرد بچه هامون حساب میشه. یعنی این که اگه به گدا بدی خب قهر میکنه….بگذریم حالا نظرت رو بگو. ده [...]

نوشته را کامل بخوانید »

 عزاداری شب تاسوعا در قزوین به اینگونه است که جماعت دو دسته می شدند. در دو سوی کوچه، خیابان یا هرجای دیگر روبه روی هم می ایستادند. دسته اول می خوانده: “امشب حسین رو می کشن”
دسته دوم پاسخ می داده: “نه نه نمیتونن”
 
 
پانوشته:
ضبط مربوط به حالا نیست. نمی دانم امروز هم این روش رواج دارد یا [...]

نوشته را کامل بخوانید »

 این اشارات و کنایات از اعماق قرن ها به ما رسیده است و تا هنگامی که تاریخ حوادث مشابهی را تکرار می کند می توان به حرکت انتقالی آن ها از امروز به آینده مطمین بود.
احمد شاملو
 
حتما همه به یاد دارید، زمانی که مش قاسم شاخه نسترن را شکست، دایی جان ناپلئون به او گفت [...]

نوشته را کامل بخوانید »

 
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود
در زمان های دور یه پسری با خونوادش زندگی می کرد.
پسر قصه ما یک مشکل بزرگ داشت. شبا توی خواب، شیطون میومد سراغش، گولش می زد، اونم جاشو خیس می کرد.
خلاصه بچه های خوب من، دردسرتون ندم. انقدر این کارو کرد که پدر و مادرش مجبور شدن [...]

نوشته را کامل بخوانید »

من اولین ضرب المثلم را خیلی سال پیش وقتی دانش آموز بودم ساختم. در خواب و بیداری چیزی انگار بر من الهام شده باشد بر زبان آوردم
خر اگه اشرفی هم برینه بازم خره
یادم نیست در این فاصله باز هم مثل گفتم یا نه ولی این را چند ساعت پیش ساختم
دختر خوش شانس شب عروسیش پریود [...]

نوشته را کامل بخوانید »