خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘فتو’

باهمیم

 

خانه ای ساخته اند…

نوشته را کامل بخوانید »

New Mountain

 

New mountain is not far; new mountain is not too near
New mountain is looking to doubtful climber who tries to eliminate his mare
My friend were climbing on new mountain past year
New mountain is calling me like a white savage bride who prefers to fight in the bed instead of kissing there
My friends are waiting me [...]

نوشته را کامل بخوانید »

کوه ها با همند و تنهایند، همچو ما با همان تنهایان
 

نوشته را کامل بخوانید »

 
 
 
 
 
 
 
 

 
می گویند هنگامی که فردوسی درگذشت شیخ ابوالقاسم گرگانی امام جمعه توس فتوا داد:
“فردوسی توسی که عمری به ستایش دونان و بددینان گذرانید نماز خواندن بر جسد چنین ملحدی جایز نباشد.”
و به این گونه حکم بر نامسلمان دادن او داد به گونه ای که اجازه خاکسپاری او را در گورستان مسلمانان ندادند. در این باب [...]

نوشته را کامل بخوانید »

 
کوچه پس کوچه ی خاکی
در و دیوار شکسته
آدمای روستایی
با پاهای پینه بسته
 
پیشه تو یه عکسه تازه ست
واسه آلبومه قدیمی
یا شنیدنه یه قصه ست
از یه عاشق صمیمی
 
برای من زندگی اینه
پر وسوسه پر غم
یا مثه نفس کشیدن
پر لذت دمادم
 
ای پرنده مهاجر
ای همه شوق پریدن
خستگی کوله بارت
روی رخوت تن من
 
مثه یه پلنگه زخمی
پر وحشت نگاهم
میمیرم اما هنوزم
دنباله یه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از ساعت پانزده و نیم ماشینها در حالیکه رانندگان با نشان دادن علامت V همدیگر را پیدا می کردند در اتوبان آزادگان به سمت بهشت زهرا در حال حرکت بودند. شلوغی ورودی بهشت زهرا در آن ساعت و با توجه به گرمای شدید و وحشتناک کاملا غیر عادی بود ضمن اینکه در قطعه های سر [...]

نوشته را کامل بخوانید »

امامزاده طاهر، جمعه دوم امرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 

 

 

 

 

نوشته را کامل بخوانید »

پیشباز بهار 1

 

 

نوشته را کامل بخوانید »

در لابه لای بوی صبح
پرنده غربت
در اشک های بیدارباش شبنم
نام مرا می خواند
 
هزار تپش خواستن از دل من
هزار خنده خواهش از لبهای تو
هزار قالب دوستت دارم
برای آجرهای فاصله
 
در لابه لای ازدحام سفر
پرنده صبح
اندر دهندره شبنم
نام مرا خواند
 
مهرآباد/ اسفند 87
 
تسلیم هرگز
اشرف پهلوی به ایران خیانت اندکی نکرد. در لابه لای خاندان پهلوی از بدنام ها بود. [...]

نوشته را کامل بخوانید »

زنی را دیدم
توله اش به دنبال کون گنده اش
کلید می انداخت تا در را باز کند
 
گفتم زندگی همین جوری زیباست
چشم به خیانت بستن
ستاره ها را در کهکشان روزمرگی سپری کردن
تا شب برسد

 

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »