خواب می بینم دارم برودپیک را صعود می کنم چند قدم مانده به قله پایم می لرزد و سر می خورم روی برف ها و یخ ها. در آخرین لحظه ها ناامیدانه می کوبم کلنگ را به زمین. می ایستم که نه فقط سقوط نمی کنم ته دهلیز اما پاهایم را نمی توانم تکان بدهم [...]
بایگانیِ دستهی ‘از خود نوشتن’
ارسالشده در از خود نوشتن در دسامبر 11, 2009 | بیان دیدگاه »
در دنیای مجازی
ارسالشده در از خود نوشتن در دسامبر 3, 2009 | بیان دیدگاه »
میان برچسب های وبلاگم گشتم
واژه ها را یک به یک نگاه کردم
و ورانداز نمودم
اعتراض، آزادی، ایران
فیلم، فوتو، فوتو بلاگ
و اسم ها که قاب خاطره ای
اما عشق،
دوست
در میانشان نبود.
ارسالشده در از خود نوشتن, فرهنگ و جامعه, نثر در ژوئن 14, 2009 | بیان دیدگاه »
لباس پلنگی رنگ رو رفته اش را به تن کرده بود تسبیح به دست و ریش بلند خنده را از زیر پشم و کرک درهمش هویدا کرده بود. پاچه کفشش را داده بود داخل پوتین که مهم نبود واکس خورده است یا نه با لحجه دریده و لاتی گفت: این یه هفته بهتون خیلی خوش [...]
دلم برای همدرسانم تنگ شده است
ارسالشده در از خود نوشتن در می 28, 2009 | بیان دیدگاه »
این بهار دیگر لعنتی خیلی چیزها را با خود می آورد در خاطره که حالا دیگر خلل خدشه دار خروش ها و خطرهاست. در همین بهارها همدرسان من به دنیا آمدند و انگار کنیم – که انگاره است واقعا- در همین بهارها با کیف و کتاب به جان هم می افتادیم و از زندان مدرسه [...]
ارسالشده در از خود نوشتن در ژانویه 12, 2009 | بیان دیدگاه »
گفت: چاه خشک شده، این جوری همه از تشنگی تلف میشن
جواب داد: چه میشه کرد حتما فرهاد رازش را به آب گفته
امام زاده طاهر
ارسالشده در از خود نوشتن, tagged گلشیری, امام زاده طاهر, شاملو در ژانویه 11, 2009 | بیان دیدگاه »
خوب یا بد، هیچ وقت در زندگی به فکر تکیه گاه نبودم. بازم کسی می خواد بپذیرد یا نه هیچ وقت به فکر کمک گرفتن نبودم. هر چی بوده همین بوده. بازم عجیب یا نه یادم نمیاد برای کسی دردل کرده باشم. با این همه حتما خیلی شگفت آوره که تا حالا نترکیدم.
اما حرف این [...]
ارسالشده در از خود نوشتن, tagged شراب, دلتنگی, گریه, خواب در ژانویه 5, 2009 | بیان دیدگاه »
گفتی وقتی دل گرفت پیشت بیایم یا نیایم؟
دلم گرفته بود
یکم شراب خوردم،
گریه کردم،
بعدش خوابیدم
خوب شدم.
شراب مرد افکن، گفت و گو و باقی قضایا
ارسالشده در از خود نوشتن, فرهنگ و جامعه, tagged افلاطون, احمد شاملو, شراب, شراب مرد افکن, گفت و گو, قضیه, باقی قضایا, سام, پکین پاو, پکین پا, سام پکین پاو, سام پکین پا, سرخ پوست, سرخپوست, اعتیاد, الکل, الکلیسم, جان وین, سینمای وسترن, سرجیو لونه, Sam Peckinpah, Sergio leone, نام من هیچ کس است, My name is nobody, این گروه خشن, Wild bunch, Nobody, هنری فوندا, Henry Fonda, ترنسی هیل, Terence Hill, جک بروگارد, Jack Beauregard, عشق, عیش, شازده کوچولو, دایم الخمر, پور سینا, ابن سینا, سعدی, شیخ اجل, حافظ, سالگشت, ولادیمیر مایاکوفسکی, آلکساندر, پوشکین, آلکسی, john wayne در دسامبر 12, 2008 | بیان دیدگاه »
قضیه نخست:
نمی دانم سام پکین پاو این جمله را به کی گفته بود که: چقدر سخت است پس از سال ها دوباره هم را در این جا ملاقات می کنیم بدون جامی در دست.(از حافظه نقل کردم.)
سام پکین پا همواره به سرخپوست بودن خود می بالید و ادعا می کرد نیاکانش به نوعی از سرخپوست [...]
همه ی نامهای من
ارسالشده در از خود نوشتن, tagged farhad, فرهاد, فرهاد،هویت،نام،farhad, نام, هویت در نوامبر 29, 2008 | ۱ دیدگاه »
تا به حال نامم را به گونه های فراوانی خوانده اند:
فراد Faraad (کوتاه و سودمند)
خراد Xaraad (خواهرم در کودکی چنین می گفت.)
فراد Feraad
فهراد Fahraad (سارا اینگونه می گفت)
فری Fari
فری Feri
فرفره Ferfere
ففر Fafar
ففری Fafari
فرهادی Farhaadi (خیلی ها گفتند ریحانه و کسان دیگر ولی یکی که خیلی برایم به یادماندنی است حامد دوست دوران [...]
Hndwriting
ارسالشده در از خود نوشتن, tagged handwriting, IELTS, افسردگی, دست خط, روان شناسی در نوامبر 26, 2008 | ۱ دیدگاه »
تا به حال یک دلخوشی داشتم که اگر فارسی را خوب نمی نویسم دستکم دست خط انگلیسیم بد نیست. امروز سر کلاس زبان فهمیدم زهی خیال محال. استاد به چه تاسفی گفت من نگران نتیجه ایلتس تو هستم
آن ها که روان شناسی خواندند می دانند فرآیند ناکامی یا تعارض از مرحله آغاز تا پایان چهار [...]