خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘از خود نوشتن’

خواب می بینم دارم برودپیک را صعود می کنم چند قدم مانده به قله پایم می لرزد و سر می خورم روی برف ها و یخ ها. در آخرین لحظه ها ناامیدانه می کوبم کلنگ را به زمین. می ایستم که نه فقط سقوط نمی کنم ته دهلیز اما پاهایم را نمی توانم تکان بدهم [...]

نوشته را کامل بخوانید »

در دنیای مجازی

میان برچسب های وبلاگم گشتم
واژه ها را یک به یک نگاه کردم
و ورانداز نمودم
اعتراض، آزادی، ایران
فیلم، فوتو، فوتو بلاگ
و اسم ها که قاب خاطره ای
اما عشق،
دوست
در میانشان نبود.

نوشته را کامل بخوانید »

لباس پلنگی رنگ رو رفته اش را به تن کرده بود تسبیح به دست و ریش بلند خنده را از زیر پشم و کرک درهمش هویدا کرده بود. پاچه کفشش را داده بود داخل پوتین که مهم نبود واکس خورده است یا نه با لحجه دریده و لاتی گفت: این یه هفته بهتون خیلی خوش [...]

نوشته را کامل بخوانید »

این بهار دیگر لعنتی خیلی چیزها را با خود می آورد در خاطره که حالا دیگر خلل خدشه دار خروش ها و خطرهاست. در همین بهارها همدرسان من به دنیا آمدند و انگار کنیم – که انگاره است واقعا- در همین بهارها با کیف و کتاب به جان هم می افتادیم و از زندان مدرسه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

گفت: چاه خشک شده، این جوری همه از تشنگی تلف میشن
جواب داد: چه میشه کرد حتما فرهاد رازش را به آب گفته

نوشته را کامل بخوانید »

خوب یا بد، هیچ وقت در زندگی به فکر تکیه گاه نبودم. بازم کسی می خواد بپذیرد یا نه هیچ وقت به فکر کمک گرفتن نبودم. هر چی بوده همین بوده. بازم عجیب یا نه یادم نمیاد برای کسی دردل کرده باشم. با این همه حتما خیلی شگفت آوره که تا حالا نترکیدم.
اما حرف این [...]

نوشته را کامل بخوانید »

گفتی وقتی دل گرفت پیشت بیایم یا نیایم؟
 
دلم گرفته بود
یکم شراب خوردم،
گریه کردم،
بعدش خوابیدم
خوب شدم.

نوشته را کامل بخوانید »

 قضیه نخست:
نمی دانم سام پکین پاو این جمله را به کی گفته بود که: چقدر سخت است پس از سال ها دوباره هم را در این جا ملاقات می کنیم بدون جامی در دست.(از حافظه نقل کردم.)
سام پکین پا همواره به سرخپوست بودن خود می بالید و ادعا می کرد نیاکانش به نوعی از سرخپوست [...]

نوشته را کامل بخوانید »

 تا به حال نامم را به گونه های فراوانی خوانده اند:

فراد Faraad (کوتاه و سودمند)
خراد Xaraad (خواهرم در کودکی چنین می گفت.)
فراد Feraad
فهراد Fahraad (سارا اینگونه می گفت)
فری Fari
فری Feri
فرفره Ferfere
ففر Fafar
ففری  Fafari
فرهادی Farhaadi (خیلی ها گفتند ریحانه و کسان دیگر ولی یکی که خیلی برایم به یادماندنی است حامد دوست دوران [...]

نوشته را کامل بخوانید »

Hndwriting

تا به حال یک دلخوشی داشتم که اگر فارسی را خوب نمی نویسم دستکم دست خط انگلیسیم بد نیست. امروز سر کلاس زبان فهمیدم زهی خیال محال. استاد به چه تاسفی گفت من نگران نتیجه ایلتس تو هستم
آن ها که روان شناسی خواندند می دانند فرآیند ناکامی یا تعارض از مرحله آغاز تا پایان چهار [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »