پیشتر در اینجا به شماره 57 فصلنامه کوه پرداخته بودیم که مورد توجه دوستان نازنینی چون این و این قرار گرفته بود. با توجه به اینکه بررسی این فصلنامه نزد کوه نویسان اینترنت چندان معمول نیست تصمیم گرفتیم از این پس هر شماره را مورد تحلیل قرار دهیم. اینک شماره 59:
فرزندخوانده:
ظاهرا معمول نیست که نوشتارهای ارسالی یا آماده شده توسط هیات تحریریه فصلنامه کوه توسط گروه ویراستاری مورد مطالعه و ویرایش قرار بگیرد عمق شگفتی زمانی پیدا می شود که حتا نوشتار سردبیر نیز از غلط و نادرستی مبرا نیست ما نمی خواهیم ملا لغت باشیم اما یک متن می بایست پاکیزه باشد و هر اشکالی که در آن باشد مسوول نویسنده است مثلا:
سردبیر محترم باید توجه کند ترکیب ادبی ای که از شاملو وام گرفته کاشفان فروتن شوکران است و نه «فاتحان فروتن شوکران» کسی اجازه ندارد ترکیبی که توسط کسی دیگر به کار گرفته شده را تغییر دهد البته گمان کنم سردبیر محترم اشتباه کرده و یادش نبوده.
دیگر اینکه اغلاط املایی و انشایی نشان می دهد متن ایشان اصلا دوباره خوانی نشده در بخشی که با حرف بزرگ (ت) آغاز شده سطر پنجم فعل اشکال دارد و صحیح جمله این است: همانطور که در چندین دهه قبل با باز شدن… که سردبیر «باز شدند» نوشته است.
و دیگر این که پس از علامت تعجب گذاردن نقطه غلط فاحش است! (به انتهای نوشتار ایشان رجوع شود.)
گزارش دائولاگیری
صادقانه باید اعتراف نمود ننوشتن چنین گزارش برنامه ای بهتر از نگارش آن بود و زمانی ماجرا فاجعه بارتر می شود که می بینیم پشت این صعود فدراسیون کوهنوردی قرار داشته و این طور استنباط می شود که در فدراسیون کوهنوردی مملکت یک فرد وارد و آشنا به فنون گزارش نویسی (که خیلی هم دشوار نیستند) یافت می نشود. دستکم اگر دوستان گزارش نویس سری به شماره 58 فصلنامه کوه می زدند و گزارش ممتاز نیما یزدی پور را نگاهی می انداختند قطعا نتیجه کارشان بهتر از این شیر بی یال و دم و اشکم می شد. این گزارش که بیشتر به دفترچه خاطرات شبیه است تنها 4 ستون کوچک تاریخچه صعود دائولاگیری را در بر می گیرد که آنهم از نوشتارهای رضا زارعی وام گرفته شده و گزارش نویسان زحمت جست و جو را از خود ساقط نمودند تا لابد به اصل ماجرا بتوانند بپردازند اما در ادامه انقدر ابهام وجود دارد که تنها سردرگمی و بی حوصلگی خواننده بیشتر می شود مثلا هیچ توضیحی درباره افراد منتخب در تیم حمله آورده نشده، روابط و مسوولیت افراد و برخورد آن ها با تیم های دیگر در گزارش جایگاهی ندارد، از تجهیزات و وسایلی که با خود برده اند سخنی به میان نرفته و گزارش جمع بندی ندارد. به راستی جای تاسف است که یک کوهنورد مستقل چون نیما یزدی پور با هزینه شخصی خود به اورست می رود و گزارشی عالمانه و کامل تهیه می نماید و فدراسیون کوهنوردی با آن همه هزینه (که البته چیزی از آن فعلا نگفته اند) گزارشی ارائه می نماید که باید گفت به هیچ دردی نمی خورد.
منطقه تاریخی تخت سلیمان
گزارش محمدرضا یادگاری خواندنی است موجز و جامع. به اساطیر، تاریخ و جغرافیا اشاره می نماید و چون با کوهنوردی و طبیعت گردی نزدیکی دارد به کار طبیعت گردان می آید. تنها برای تکمیل گفته های ایشان می گوییم که: پس از بازگردانیدن کیخسرو پسر سیاوش و نوه افراسیاب از توران زمین، کی کاووس تصمصم گرفت از پادشاهی کناره گیری نماید اما مشکل بزرگ در این جا بود که دو نفر برای پادشاهی وجود داشتند که هر دو صلاحیت این کار را دارا بودند یکی همین کیخسرو و دیگری فریبرز پسر کی کاووس. کاووس گمان می برد اگر یکی از آن دو را به پادشاهی ایران انتخاب نماید دیگری کینه به دل خواهد گرفت بنابراین برای انتخاب صالح ترین آن ها آزمونی در نظر گرفت که هر یک جداگانه به بهمن دژ که بتخانه بوده بروند و آن را بگشایند هر کس بر این کار پیروز شد شاه ایران خواهد بود. این بخش را از زبان استاد توس فردوسی بزرگ بخوانیم:
بدو گفت کاووس کاین رای نیست
مرا هر دو فرزند بر دل یکیست
یکی را چو من کرده باشم گزین
دل دیگر از من شود پر زکین
یکی چاره سازم که هر دو زمن
نگیرند کین اندرین انجمن
دو فرزند ما را کنون با دو خیل
بباید شدن تا در اردبیل
آمدن نام اردبیل که امروزه نیز شهری در همان نزدیکی است نشان می دهد که این رویداد در کجا رخ داده و ضمنا به کهن بودن این شهر نیز اشارت دارد. (در برابر تبریز که پس از اسلام بنا شده است.)
باری در هجمه نخست فریبرز از گشایش بهمن دژ ناکام می شود و کیخسرو آن گونه که در متن فصل نامه نیز آمده نام خدا را بر نیزه می نماید و بر دژ می اندازد و بدین ترتیب دژ گشوده می شود و او شاه ایران زمین می گردد.
کیخسرو شاه آرمانی ایرانیان است.
کفش های سنگ نوردی
همواره وقتی برای خرید کفش سنگنوردی از صاحب نظری سوال می نمودیم می گفت: کفش باید دو سه شماره از پایت کوچکتر باشد باید محکم و سفت بچسبد به پایت طوری که پایت را فشار دهد و تو بعد از صعود انقدر ناراحت باشی که کفش را از پایت بکنی و پرت کنی…!
ما هم از همین فرمول کفش می خریدیم و عذاب می کشیدیم و لابد به این فکر نمی کردیم که بزرگی فرموده پا قلب دوم انسان است و به ویژه در جای ناراحتی مثل دیواره وقتی این قلب دوم سخت گرفته چطور مغز می تواند فکر کند!
اما نوشتار جناب زاکاریان به خوبی همه جزییات لازم در انتخاب کفش سنگنوردی را بیان نموده ای کاش همه مدرسین و فعالین سنگنوردی کشور آن را بخوانند. از ایشان به خاطر این همه استادی سپاسگذاری می نماییم.
دستورالعمل استفاده و نگهداری از کفش های کوهنوردی
ای کاش دوستانی که زحمت می کشند و نوشته ها را از زبان های دیگر ترجمه می کنند به میزان اعتبار و جزییات آن نوشته توجه بیشتری نمایند. این نوشته هیچ توضیح قابل قبولی برای نگهداری کفش ارائه نمی کند بر مترجم محترم بود که یک چک لیست از کارهایی که کوهنورد برای نگهداری کفشش می بایست انجام دهد ارائه نماید تا به راحتی قابل کاربرد باشد ما در این جا این کار را می کنیم:
پس از هر برنامه سریعا لایه بیرونی (گورتکس) کفش با آب سرد و یک مسواک یا برس از گل و لای و کثافات پاک شود. حتما باید دقت شود که آب به داخل کفش نفوذ نکند لذا یک دست را داخل کفش کرده کفش را سر و ته نموده و سپس زیر آب بگیرید و با دست دیگر سطح آن را برس کنید چنانچه آب به داخل آن نفوذ کرد سریعا خشک کنید. پس از اتمام کار داخل کفش را با پارچه پر کنید و درجایی دور از نور افتاب بگذارید خشک شود پس از یکی دو روز پارچه ها را بررسی کنید اگر خیس بودند با پارچه های خشک عوضشان کنید و پس از اطمینان از خشکی داخل کفش در حالیکه پارچه داخل آن است بندهایش را ببندید تا فرم کفش که در پایتان ایجاد شده بماند.
ضمنا زیره کفش را بررسی کنید و اگر سنگی لابه لای آن گیر افتاده حتما خارج نمایید.
در متن آمده زیره کفش با الکل یا اتر پاک شود ما می گوییم هرگز چنین نکنید چون این ها حلال هایی هستند که می توانند به چسب و حتا لایه تنفسی کفش صدمه وارد نماید ضمن این که اتر سمی است و اصلا در بازار به راحتی پیدا نمی شود! نمی دانم چطور میشود آن را پیشنهاد نمود.
دستورالعملی که ما آوردیم با توجه به شنیده ها و مطالعاتمان تاکنون بوده از دوستان خواهشمندیم تا اگر ایرادی در آن می بینند یا پیشنهادی دارند حتما بفرمایند.
یک روز به نام روز دماوند
بازهم به ویرانگری گوشه ای از طبیعت یا تاریخ این مملکت رسیدیم. به راستی روزی نیست که از این اخبار به گوشمان نرسد. فکر کنم ما یا خیلی پوست کلفت یا بسیار بی خیال هستیم که این فجایا در ما تاثیری ندارد. راستی را که کدام قبایل بربر و وحشی و بی تمدن را می شناسید که حتا به کوه نیز رحم نکنند! این ها را می گویم تا بیشتر بر ما خرده بگیرند. اما باور دارم مقصر خود ماییم. آن ها که نام خود را کوهنورد گذاشته اند و در هر برنامه گوشه ای از کوه ها را آلوده می کنند آنگاه سخن که پیش می آید می گویند کوهنوردان از موجه ترین افراد مملکت هستند! آخر اگر این گونه است پس این همه زباله در دماوند در غارهایی چون گل زرد و یخمراد یا در همین توچال و جاهای دیگر کار کیست؟ کار انگلیسا (خدا بیامرزاد دایی جان ناپلئون را) یا اسراییلیا ( بر باعث و بانیش لعنت) ؟
لازم است انجمن های حفظ محیط زیست بسازیم کارش هم نباید آموزش باشد می بایست اجرایی تر عمل نماید تصور کنید مثلا چند نفر کوهنورد در ایران است؟ همه این ها راه بیفتند و بروند معدن پوکه را محاصره کنند یا این انجمن گشت هایی را در کوه ها مستقر کند کسی که دارد محیط را آلوده می کند به سراغش بروند و پس از توضیح دادن این که چه مایه کارش زشت است او را تا پای کوه مشایعت نمایند (مودبانه از کوه اخراجش کنند) و بالاخره می توان ورودیه برای ورود به کوه ها گرفت می توان هزینه دفع زباله ها از هر کوه را محاسبه نمود آمار کوهنوردانی که سالانه از هر کوه بالا می روند نیز قابل دست یابی است هزینه را سر شکن نمود و پیش از ورود هر نفر به کوهستان از او به همان اندازه ورودیه گرفت. چیزی که هست سازمان حفاظت از محیط زیست دشمن محیط زیست است و عزمش را جزم نموده تا ایران را ویران نماید ما هم اگر دست نجنبانیم فردا دیر است.
از آلپ تا هیمالیا
نوشتار رضا زارعی جالب است. نامش را بگذاریم انتقاد و پیشنهاد توامان که مرد عمل می خواهد.
روح گشمده
در روزنامه نوشته ها فراوان و سطحی است در هفته نامه جمع بندی ها بیشتر و مهم تراست ماه نامه ها عموما حاوی اطلاعات مهمتری هستند و در فصل نامه باید مهمترین و لازم ترین اطلاعات آورده شوند. این توضیحات سردرگم و مبهم از کسی به نام جان واترمن چه دردی از گرفتاری های کوهنوردی ایران باز خواهد نمود؟ گمان نمی کنم هر نوشته ای که در اینترنت یافت می شود ارزش ارائه در مجله ای که هر سه ماه به روز می شود را داشته باشد. می توان این نوشتارها را که شاید جالب باشند در وبلاگ ها منتشر نمود.
از این ها گذشته اشاره به تیتر مهندس یا دکتر در مجله کوه و در مواردی که تخصص آن فرد ربطی به مقاله ای که ارائه نموده ندارد نمی دانم از چه روست.
توصیه هایی برای مبتدی ها و نکات فنی در غارنوردی
احتمالا باید به مبتدی ها توصیه کنیم که این مقاله را به کار نگیرند از هیات تحریریه توقع می رود مطالب مهمتر و با ارزش تری انتخاب نمایند نه کلی گویی هایی که در آن راه به جایی برده نمی شود. اما مقاله دوم همه چیز عکس اولی است پس خواندن نوشتار افشین یوسفی را توصیه می کنیم.
قله الوند
در حالیکه پس از نابودی آرامکاه کوروش و دریاچه ارومیه باید به پیشواز نابودی دماوند و تخت جمشید برویم، غارهایمان زباله دانی و کوه هایمان هم همینطور، جنگل ها به سرعت در کار ویران شدن هستند و زیستگاه های پرندگان مهاجر قرار است از بین برود نویسند محترم این نوشتار ناراحت است که تندیس میشو که بیست میلیون بیشتر آب نمی خورد را چرا در گنجنامه نصب نمی کنند. گویی با این کار همه مشکلات کوهنوردی و زیست محیطی ما حل خواهد شد. به راستی جای شگفتی است در مملکتی که مجسمه مفاخر مملکت چون ستارخان و باقرخان را می دزدند بر دور مجسمه میدان مجسمه و فردوسی گونی پیچیده اند (تا لابد در زمان مقتضی به خدمتشان برسند) و هر جانوری به جز فلسطینی و ونزوئلایی و بلاروسی و کوبایی و سودانی و سوری که نزدیک ایران شود آن را زندان می کنند مشکل اصلی نبودن مجسمه میشو است؟
نویسنده این مقاله شاید در جریان قدمت و ارزش گنجنامه نبوده که فکر می کند بهتر است همزادی به نام میشو داشته باشد.
به راستی این پیشنهادها هم در نوع خود بی نظیر هستند.
تاریخچه ای از صعود زنان به k2
در بخشی از نوشتار آمده مقاومت و سازگاری زنان در ارتفاع بیش از مردان است. گمان کنم مثالهایی مانند این که زنان کمتر از مردان ادم می شوند یا قدرت هم هوایی زنان بیشتر از مردان است کافی نباشد چون می بایست به توان قلب و دریافت اکسیژن از سوی بافت ها نیز توجه نمود که در نهایت زنان را آسیب پذیرتر می نماید در مقاله ای می خواندم که اصولا خطر بیشتری زنان را نسبت به مردان در ارتفاعات هشت هزار متری تهدید می نماید که چون هم اکنون به آن دسترسی ندارم در فرصتی دیگر حتما بدان خواهم پرداخت.
اما در خصوص مرگ و میر کمتر زنان در هیمالیا به نظر می رسد دلیل آن سازگاری مناسب تر زنان نباشد بل که مردان خود را دست بالا و زنان دست پایین می گیرند بنابراین خطر پذیری مردان بیشتر و حوادث بیشتری آن ها را تهدید می نماید.
کوتاه و خواندنی از اینترنت
کوتاه های رضا زارعی خواندنی است ولی شاید بد نباشد تاریخ شمسی را هم اضافه کند و مطالب را بصورت روزشمار بیان کند ضمن این که ذکر منبع نیز معمولا الزامی است.
بهای پیروزی
به نظر نمی رسد این مطالب آنقدر جذاب باشد که بتوان یک خواننده را یک سال و نیم بابت آن سرکار گذاشت این جور مسلسل نویسی به روزگار قدیم بر می گردد که نشریات تنها پل ارتباطی بود. مترجم محترم می توانست این ها را در در یک وبلاگ قرار دهد که هم بیننده بیشتری داشته و هم می توانست سریع تر پست ها را به روز کند و به سراغ مطالب جدیدتر برود.
خطرات بهمن
خواندن سلسله مطالب بهمن برای کلیه کوهنوردان و اسکی بازان یک الزام است. باز هم از جناب زاکاریان سپاسگذاری مینماییم.
جوابیه تیم نانگاپاربات
ماجراهای صعود نانگاپاربات هم تمامی ندارد اندر حکایات این صعود و جوابیه تیم نکاتی دیده می شود.
1- اگر ماجرای فقدان سامان در هر جایی به جز ایران رخ می داد باز هم آنقدر مورد توجه قرار می گرفت؟ مرگ هر انسانی سخت است ولی نگاهی به جانباختگان هیمالیا و قراقروم که می اندازیم می بینیم به قول رودکی علیه رحمه
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
هر کسی که پای بر این مناطق می گذارد از خطرات آگاه است و خودش مسوول جان خودش است. نمی خواهم تیم را تبرئه کنم آنها باید به دوست ارتفاع زده شان کمک می کردند اما در ارتفاع 7 هزار و اندی که مغز درست فرمان نمی دهد و در برابر همه مصایبی که تیم کشیده که به آنجا برسد شاید خودخوهی بر انسان دوستی غلبه می کند و همینجاست که فرق انسان و ورزشکار آشکار می شود اگر از این مرحله ورزشکار بگذرد و شیرینی صعود را فدای انجام وظیفه انسانی نماید به جایگاه تختی رسیده که پای حریف آسیب دیده اش را تا پایان مسابقه نمی گیرد.
2- در متن نوشتار آمده «به سبب معذورات از انتشار عمومی گزارش کریس وارنر به خانواده نعمتی خودداری کرده بودیم…: اما روشن ننموده اند این معذورات چیست. اصولا در جریان یک دادرسی یا دفاع و فرجام ارائه هر مطلبی که سبب روشن شدن اذهان گردد الزامی است ای کاش مشخص می شد این معذورات از کجاست تا حقایق روشن تر شود.
3- در ادامه گویا معذورات تیم از بین رفته و اقدام به انتشار بخشی از نامه کریس وارنر می نمایند اما ترجمه گوگلی نامه وارنر بدون ارائه اصل سند به هیچ دردی نمی خورد. لازم بود تیم نانگارپاربات اصل نامه را هم می آوردند تا بتوان به این ترجمه ناقص و ناتوان اعتماد نمود.
4- یکی از ابهامات بزرگ این جوابیه و بحث های پیرامون نانگاپاربات وجود دو نامه از یک شخص به نام نیکنام کریم است که در این جوابیه به چشم می خورد. وبلاگ کوه نوشت ایمیلی از او به تاریخ 21 جولای منتشر نموده که طبق آن پایان عملیات نجات به دستور کاظم فریدیان صورت گرفته متقابلا تیم نانگا ایمیل دیگری از او ارائه نموده اند که تاریخ آن مربوط به 23 جولای است که در آن کریم می گوید اعضای تیم هرگز نگفته اند عملیات نجات متوقف شود بل که خواسته اند نیروهای حرفه ای برای کمک اعزام شوند و در ادامه به ناتوانی های پورترهای اعزامی در هم هوایی می پردازد.
این دو نامه از نظر محتوا با هم متفاوتند روز 21 جولای کریم اعلام می کند فریدیان دستور پایان عملیات را داده و دو روز بعد همان کریم اعلام می کند تیم نانگا نگفته عملیات متوقف شود. می توان دلایلی برای این چرخش و تناقصات مطرح نمود.
مثلا: یکی از دو نامه جعلی است. (که تا زمانی که اثبات نشود این نظریه مردود است و خود من هم از فحوای نامه ها چنین برداشتی نمی کنم.)
یا این که: کریم پس از ارسال نامه مورخ 21 جولای تحت تاثیر واکنش گروهی مجبور شده عقب نشینی نموده و حرفی که زده را کمی تعدیل نماید.
یا این که: کریم به درخواست کسی یا گروهی از نظر خود برگشته است.
شاید گزینه های دیگری هم بتوان بر این افزود اما یک نکته بسیار مهم در این دو نامه این است که ایمیل های منتسب به کریم از دو آدرس مختلف ارسال شده است. این پذیرفتنی نیست کسی که مسوولیت مهمی دارد جهت کارهای اداری خود از دو ایمیل استفاده نماید و همین ماجرا شبهات را بیشتر می نماید. اگرچه به دلیل این که هیچ یک از دو نامه امضای الکترونیکی ندارند از نظر حقوقی هیچ یک حایز ارزش نبوده و تا زمانی که توسط شخص کریم مورد تایید قرار نگیرند نمی توان از روی آن ها حکم صادر نمود مگر اینکه فدراسیون به میدان بیاید و روزه سکوتش را بشکند: هر دو نامه خطاب به همایون بختیاری مسوول اسبق روابط بین الملل فدراسیون کوهنوردی ارسال شده است ایشان می بایست توضیح دهد بنا به چه استعلامی این نامه ها از سوی کریم فرستاده شده و چگونه است که کریم هر بار با یک ایمیل مکاتبه نموده است.
5- در جوابیه آمده: «بهترین گواه ما برای صعودمان به غیر از تایید افسر تیم و آلپاین کلاب پاکستان که تنها مرجع تایید کننده صعودهای پاکستان است عکسها و حدود بیست دقیقه فیلمی است که بر فراز قله تهیه کرده ایم…» در این مورد باید گفت متاسفانه عکسهایی که این تیم ارائه نموده است به دلیل این که همگی بی کیفیت، با کادر بسته و زوم بسیار بالا گرفته شده هرگز نشان نمی دهد جایی که اعضای تیم هستند خود قله است. حتما همه تان سری به میدان توپخانه زده اید عکاسخانه های قدیمی هنوز هم هستند که عکس را بر هر بک گراندی که شما بخواهید مونتاژ و برای شما ظاهر می کنند این را محض توهین نمی گویم ولی آخر عکسی که هیچ یک از نشان قله را ندارد و تنها یک شیب تند رو به بالا را در زمینه دارد که به هر حال به جایی با ارتفاع بالاتر از آن جا که عکس گرفته شده منتهی می شود، چگونه می تواند نشان بدهد این جا قله است؟ عکس شما با آن شیب دارد می گوید این جا قله نیست پس نمی تواند گواه صعود باشد. امروز هر کس که حتا به توچال می رود از غروب آفتاب، مردمی که در حال صعود هستند و مناظر اطراف تصویر می گیرد و با خود پایین می آورد و به دوستانش نشان می دهد نه برای این که بگوید ببینید من توچال رفته ام بل که چون این ها زیبا هستند و از جاذبه های کوهنوردی هستند که مناظر ثبت شوند آنوقت در یک هشت هزار متری بدون یک عکس کادر باز و زوم پایین…به عنوان مثال عکس های عظیم قیچی ساز از صعودش به همین نانگاپاربات همه خصوصیاتی که ما می گوییم را داراست پس به افکار عمومی حق بدهید که مستنداتتان کمی ناکافی است. حتا اگر گروهی ناشناس با دیدن عکسهای تیم توسط آقای بابازاده آن را امضا کنند و بگویند این جا قله است! دوستان نانگاپاربات باید بدانند کسی با آنها دشمنی ندارد ولی این به آن معنا نیست که هرچیزی را که گفتند بدون مدرک بتوان پذیرفت همانطور که وقتی کاظم فریدیان k2 را صعود نمود همه پذیرفتند چون مدارکش را ارائه می نمود این باره نیز رای افکار عمومی بر اساس مدارک و مستندات خودتان صادر می شود. از سویی دیگر ابهاماتی در رفتار خود این تیم نیز وجود دارد که در این جوابیه بدان اشاره نشده است مثلا ماجرای درخواست مسیر gps که هرگز به خانواده نعمتی تحویل داده نشد. این نوع برخورد چیزی جز این شبهه را ایجاد می نماید که نکند اصلا مسیری در کار نیست؟
6- به نظر می رسد فدراسیون کوهنوردی به عنوان مرجع رسمی می بایست در این باره اظهار نظر کند در جوابیه آمده با گذشت بیش از پانزده ماه هنوز فدراسیون درباب این صعود نظری نداده آن ها باید جلساتی بگذارند و سرانجام رای بدهند که این صعود را می پذیرند یا نه…
نقش زنان در ورزش کوهنوردی
مقاله ابراهیم فرجی پور روشنفکرانه است. می بایست باورهای پوسیده مان را کنار بگذاریم و رختی نو بر اندام اندیشه بپوشانیم. کوهنوردی زنان با همه موانع از رشد خوبی برخوردار است که با پرداختن بیشتر می تواند بهتر نیز گردد. اما باید موانع برداشته شود ارزش های قدیمی و طرز فکرهای کهن باید دور ریخته شود و ما به موازات جهانی نو تعریفی نو از خانواده ارائه نماییم. این همه جشن صعودهای نکرده مردان را گرفتیم یک چند هم فرصت را به زنان بدهیم نتیجه اش از آن چه الان داریم بهتر خواهد بود.
سلام
مثل هميشه جذاب بود و خواندني
زارعي
بسیار موشکافانه و ریز شده اید. کاری که بسیار کم در این عرصه کسی انجام میدهد.
تحلیل های شما آموزنده بود … این کاش کسی بود که از این گونه نوشته های برداشتی می کرد.
با سلام و عرض ادب
فکر میکنم هشتمین عنوان نوشته شده اشتباه تایپ شده «گشمده» که باید «گمشده» صحیح باشد
ضمن تشکر از نقد شما جسارت من رو ببخشید
همیشه در اوج باشید
خسته نباشید.
لطفا اگر امکان دارد تعداد صفحاتی که برای تبلیغات شرکت ها و فروشنده های لوازم کوهنوردی در مجله کوه 59 در نظر گرفته شده است را بشمارید و با سایر مطالب مجله کوه مقایسه نمائید و نقدی بر آن بنویسید . آخر مجله ای که در طول سال فقط 4 شماره دارد چرا باید اینقدر بدون محتوا باشد . در 3 شماره آخر مجله نزدیک به 7 مورد مطالب آن قبل از چاپ در مجله کوه توسط وب سایت ها منتشر شده بود از جمله همان گزارش آقای نیما یزدی پور که به آن اشاره کرده بودید.
با تشکر از نقدی متفاوت که این روز ها در وب سایتها مد شده است و بیشتر وب سایت نویسان وقت و انرژی خود را صرف پریدن به یک دیگر ( آخ ببخشید ) می کنند . مثلا همین درگیری وبلاگ نویسان بر سر صعود اهل قلم.
با سلام
درود برشما به خاطر 1- دقت نظر بالا 2-نقد سالم و شیوا
واقعا از خواندن این مطلب لذت بردم و مجبور شدم دوباره مجله کوه را ورق بزنم و باید گفت روز به روز نه ببخشید فصل به فصل مطالب تکراری و نوشته های ضعیف در تنها نشریه کوهنوردی کشور افزایش پیدا میکند
پرستوی نازنین از نظریات صحیحت سپاسگزاریم.
سلام
تفاوت گزارش دائولاگيري با گزارش آقاي يزديپور در اين بود كه ايشان گزارش خود را يكسال پس از صعودشان براي فصلنامه كوه ارسال نمودند ولي تيم دائولاگيري براي ارسال گزارش خود پس از بازگشت به ايران تنها يك هفته زمان داشت.
به نظر من خود آگهي هاي فصلنامه كوه هم جزو بهترين بخشهاي اونه
حداقل ما رو با دنياي لوازم و تجهيزات آشنا ميكنه و كمك ميكنه تا فصلنامه كوه هم سرپا بياسته
من تا حالا نديدم اگر آگهيهاي كوه بالا بره از صفحات متون مجله كاسته بشه
آیدین عزیزم درود بر شما درست می فرمایید تاریخ آذرآبادگان مربوط به هفت هزارسال پیش است بنده صرفا بنای شهر تبریز را گفتم که در زمان هارون الرشید عباسی صورت گرفت.
عضو گرامی تیم دائولاگیری درود بر شما! پاسختان تا حدی منطقی است اما چیزی از ایرادات این گزارش نمی کاهد. مثلا می توانستید تا فرصت مناسب که گزارش کامل نشده گزارش ندهید به هر حال شما یک گزارش داده اید و ما ایرادات آن را گفتیم و نمی توانیم با پاسخ شما که تنها یک هفته فرصت داشتیم بر این گزارش ناقص آفرین بگوییم.
ضمنا صعودتان را تبریک می گوییم.
ازانتقاد ونقد مجله ممنونم .ولی این حد مطلوب ما نیست ٔ توان ماست.اکثر نکاتی که اشاره کرده بودید
درست است ولی چه کنم که درهمین حد هم بسیار برایم مشکل شده است
برای شما سر بلندی وموفقیت آرزومندم.
دکتر صالحی عزیز
از این همه لطف شما ممنونم. خوشحالم که سخنان ما را به عنوان نقد و نه ایراد گیری و تخریب می پذیرید. ما باور داریم بهتر شدن مجله کوه بسته به تلاش همه ماست و از این رو ما را نیز در کنار خود بدانید.
مجله کوه در جملاتی کوتاه:
- تریبون غیر رسمی و مرموز فدراسیون کوهنوردی توسط نویسندگانی به اصطلاح مستقل
- تجارتخانه، و نه مجله ورزشی
- انبان تبلیغات دروغ پردازان و تقلبی فروشان منیریه ای و برخی تامین کنندگانشان در شرکت ها
- کادر اداری بی ادب و چاله میدانی منش
- مسئول اتفاقات فاجعه بار و مرگ کوهنوردان در کوه به دلیل استفاده از محصولات تقلبی تبلیغ شده در به اصطلاح مجله کوه
- دارای حامیانی مرموز در جهت جلوگیری از ایجاد مجله ای دیگر در فضای کوهنوردی ایران
- زشت و بد ترکیب به لحاظ گرافیکی و هنری
- تلاش گر در جهت تحمیق جامعه کوهنوردی و سرگرم نگه داشتن آنها در باتلاقی به نام مجله کوه و کشاندن این ورزش به عرصه کثیف و مافیایی رقابت همچون دیگر ورزشها در ایران، این است دستوری که مجله کوه مسئول اجرای آن شده !!!
بیدار شویم!
سهند راسخ دوست نازنین
بخشی از نظرات شما مانند زشت و بدترکیب بودن این مجله البته نظر شخصی شماست و قابل احترام است اما در مورد آن بخش از سخنان شما که جنبه اتهام دارد حتما می بایست دلایل و مستندات خود را اعلام نمایید.
بسیار خواندی و موشگافانه بود
امیدوارم مقالات شما را در شماره های بعدی مجله کوه ببینیم
ممنونم دوست عزیزم
در ادامه پاسخ شما به نظر من و آقای صالحی مقدم :
حتما دلایل و سند لازم برای گفته هایم دارم که مدتهاست در حال تنظیم وآماده کردن آن هستم.
آیا امکان اضافه کردن عکس هم وجود دارد؟
آقای صالحی مقدم گفته اند :» در همین حد هم بسیار برایم مشگل شده است.»
ما و همفکرانمان سالهاست متوجه ننه من قریب گونه بودن این گفته های ایشان و گماردهایشان در بین گروهها و کوهنوردان آزاد شده ایم. ایشان همیشه با این شگرد خودشان را در معرض تعطیلی جلوه میدهند تا تمام نیروها و افکار عمومی را به خود جلب کنند و جرقه های تشکیل یک مجله ارزشمند یا دیده نشود یا توسط حامیان گول خورده مجله کوه مورد سرزنش قرار بگیرند که چرا نیرویتان را صرف مجله کوه نمیکنید؟ و بی پشتیبان ، چه مالی و چه روحی رها میشوند.
دوست عزیز فرهاداتا اعلام آمادگی می نماید که مستندات شما را در خصوص ادعاهایتان منتشر نماید. متقابلا این حق برای مجله کوه نیز محفوظ می باشد.
تک صدایی خصلت این جامعه بوده و هست. نیاز نیست همه ما تلاش کنیم مجله کوه بهتر شود که اگر شدنی بود شده بود چرا که بیش از 10 سال فرصت داشت و چه نیروهای خلاقی که از خود راند برای این که هدف این مجله فرهنگی – ورزشی نبود!
به مجله ای تازه باید اندیشید. بدون اهداف درامد زایی و تبلیغات دروغ و وابستگی دولتی
ممکن این روزها به انتشار چنین مجله ای مجوز چاپ ندهند اما بستر ایجاد آن را باید از مدتها قبل آماده نمود.
با دلایلم باز میگردم و هر بار به یکی از گفته هایم می پردازم.
با درود
همه این نکته سنجی ها و ظرافت های در بینش شما… جای سپاس و قدردانی دارد. لذا بعنوان یک عاشق کوه و کوهنوردی از شما سپاسگزارم. شاد و تندرست باشید برای همیشه…
با احترام
فتح الله کیاییها
19 آگوست 2010
آقای کیاییهای نازنین از لطف شما سپاسگزاریم و برای شما نیز آرزوی تندرستی داریم.
جناب راسخ!
کسی باید چنین ادعایی را داشته باشد که تاکنون یک صفحه مقاله از خود انتشار داده باشد
نه آنکه با ادعای کذب و دروغ خود سعی در لگدمال کردن زحمات دیگران کند
اینکه شما چنین کاری را انجام داده اید یا نه بر همگان پوشیده است و یا آنکه انجام داده اید و این نام مستعار و جعلی است
لطفن پاسخ دهید آیا توان فقط یک صفحه نوشتن را داشته یا دارید که چنین ادعای نشر مجله ای موازی و برتر از کوه را دارید و یا این ادعا پوشالی است؟!
فرهاداتا اعلام آمادگی می نماید که مستندات و نظرات یاران را در خصوص این مجله منتشر نماید.
جناب ؟!
از یک داستان واقعی بشنوید:
سالها پیش حزب کمونیست آلمان اعلام کرد به دلیل مشکلات شدید مالی نشریه خود را دیگر منتشر نمیکند. این نشریه مشهور که الان اسمش به خاطرم نیست در آن دوران نبود اینترنت و … بسیار برای حزب حیاتی وپیش برنده بود. با اعلام این خبر حزب کمونیست آلمان سران جناح مخالف (راست) سریعا ترتیب یک جلسه فوری با سران حزب کمونیست دادند. در این جلسه خاستار دانستن دلیل واقعی این خبر شدند. اما خبر درست بود و مشکلات مالی دلیلی واقعی . سران راست هزینه چاپ نشریه حزب کمونیست را به عهده گرفتند. تنها به این دلیل که با نبود نشریه حزب کمونیست تنها نشریه جناح راست باقی میماند و این به معنای تک صدایی شدن فضای سیاسی (در عرصه نشر) بود. که این خطری بسیار جدی تر برای همه بود چه چپ چه راست!
ساده است درک این خطر، کافیست به وضعیت امروزمان نگاه کنیم!
جناب ؟!
من ایده هایم را مطرح میکنم بدون اینکه صفحه ای مقاله نوشته باشم. و به زودی شاهد دلایل من برای گفته هایم خواهید بود.
سهند عزیز منتظر ارائه شواهد و دلایلتان هستیم.
درود
اين كه وقت گذاشته و مجله را با دقت نقد كرده ايد، جاي سپاسگزاري دارد. با اين كه من خودم جزو همكاران مجله هستم(و البته بي «جيره و مواجب»!) نقد شما را درباره ي سرمقاله ها و ترجمه هاي ضعيف مي پذيرم. چند بار به دكتر صالحي گفته ام كه مجله به يكي دو نفر روزنامه نگار حرفه اي نياز دارد، اما ايشان چنين افرادي را استخدام نمي كند!
عباس محمدی نازنین درود بر شما
برای بهتر شدن باید هزینه نمود اما شاید نظرات دکتر صالحی را نیز می باید شنید شخصا فکر نمی کنم چنین مجله ای که با هزینه شخصی اداره می شود توان حقوق دادن به یکی دو روزنامه نگار که البته باید به زبان هم مسلط باشند را نیز داشته باشد اما در هر صورت درست می فرمایید. ممنونم.
امیدوارم یک مجله کوه جدید منتشر شود.
این فصلنامه کوه خیلی بو میده! مطالبش اکثرا در باره کوهنوردی و اراجیف خارج از کشور است. مدیر مسئول یک تاجر دندانپزشک در میدان تجریش است. از این فرد فراماسیون منش نمیتوان انتظار داشت مجله ای منتشر کند که مردمی و در باره ایران باشد. یادم میآید چند سال قبل که وبلاگ نویسی شروع شده بود و خانندگان مجله ایشان کم شده بود آقا از امکاناتی که اینترنت در اختیار مردم عادی قرار می دهد بسیار عصبانی بود. این عصبانیت تا حدی بود که در یکی از شمارهای قبلی ایشان تا مرز توحین غیر مستقیم به مردم و کوهنوردان عادی پیش میرود.
به همه دوستان توصیه می کنم این مجله را نخرید و فکری برای انتشار یک مجله مردمی کنید.
سهندجان
بی صبرانه منتظر خواندن ادعاهایت هستیم.