همه می دانیم و می دانند در بالاترین دوستی در درجه دوم بود. یا بهتر است بگویم اصلا نبود. همگان به حاصل کار هم رای می دادند. از روی سلیقه. یعنی همان چیزی که می گویند تمرین تحمل هم.
بسیار می شد. که یکی از موضوعی لینک می داد. بعد یک نفر نظری مخالف آن جمع می داد و خب منفی می گرفت. به همین راحتی. گاه حتا پشت این منفی دادن ها یک کینه و بغضی هم ایجاد می شد.
اما امروز مخالف و موافق همه در کنار هم برای بالاترین جمع شده اند. منفی داد و مثبت نداد فراموش شده. همه به هم لینک می دهند. نام ها در طومارهای مختلف در کنار هم می آید و شکوهی زیبا به نمایش گذاشته است.
حتم دارم الان هکر(نسبتا محترم یا غیر محترم) پای مانیتور نشسته، موهایش را می کند و به صورتش تپانچه می زند و می گوید: عجب شکری خوردم. چه قندی شکستم. او به ما نشان داد اگر با عقیده هم موافق نیستیم ولی همه کار می کنیم تا صدایمان خاموش نشود.
این تازه اول عشق است. هنوز مانده. حلقه یاران بزرگتر و در عین حال بر بی جنبه ها تنگ تر می شود.
یاد این شعر شاملوی نازنینم افتادم. البته کمی تغییر گمان نکنم دلخورش کند:
الان بالاترینا وایسادن که مشعلا رو وردارن
بزنن به جونه شب ظلمتو داغونش کنن
هکر رو پالون بزنن به دور شهر بچرخونن
به جایی که شنگولش کنن
سکه یه پولش کنن
دسته همو بچسبن
دور یارو برقصن
حمومک مورچه داره بشین و پاشو در بیارن
قفل و صندوقچه داره بشین و پاشو در بیارن
شاید مژده باشد:
صفحه بالاترین برگشته.
از ساعتی پیش کارتون زیر در صفحه اول بالاترین قرار گرفته. شاید صاحبان سایت دومین را پس گرفته اند.
این زمستان هم دارد می رود کم کم. اما رو سیاهیش تا همیشه به زغال می ماند.
