گفته اند اندر حلول سال نو
بازگردد غنچه، آید فال نو
پس چه چیز است این چنین حال غمین
رفته بر ما در چنین احوال نو
نیست بر لب خنده در دل شور عشق
یک امید زنده یا یک قال نو
این که میبینم به جز تکرار پیش
هست بر آینده اضمحلال نو
دیده بودم در کریسمس پیش باز
برف ریزد آسمان در سال [...]
بایگانیِ دسامبر, 2008
سرود پیشباز سال نو
ارسالشده در غزل غزل ها, tagged غزل در دسامبر 31, 2008 | بیان دیدگاه »
غزل
ارسالشده در غزل غزل ها, tagged غزل در دسامبر 30, 2008 | بیان دیدگاه »
خوشا که چهره به می شسته و سحر بکنیم
به آستان خروس سحر نظر بکنیم
تمام شب به لب باده بود این اوراد
مگر که خانه به بوی سحر خبر بکنیم
دریغ روز شد و شب نبست بار سفر
مگر ز باده به اهریمنش ظفر بکنیم
مگیر خرده به حکم قضا قدر ای شیخ
که ما ز روز ازل زین سیاق سر [...]
همه چی رفته ز دستم
ارسالشده در فرهنگ و جامعه, tagged فاطمی, مهستی, موسیقی, مصدق, پرچم, ایران, تختی, جنگ, خواننده, رادیو در دسامبر 28, 2008 | بیان دیدگاه »
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخواست
عندلیبانرا چه پیش آمد هزاران را چه شد
حافظ
دیدم بیشتر کانال ها از مهستی می گذارند و می گویند، گفتم ما هم سهم خود ادا نموده باشیم.
یکی از خاطره های کودکی هم روزگاران من حتما جنگ است. صدای آژیر قرمز، فرار به سوی راه پله، خاموش کردن چراغ [...]
ایران، تقسیم کار و باقی قضایا
ارسالشده در فرهنگ و جامعه, tagged مسافرت, کوه, ایران, تهران, سفر به ایران, سفرنامه, شمال در دسامبر 27, 2008 | بیان دیدگاه »
مسافرت من به ایران بیش از آنچه گمان می کردم شگفت آور و جالب بود. اول فکر می کردم رانندگی عجیب و رعایت نکردن قوانین، شلوغی بیش از اندازه خیابان ها، دختران زیبا با جلوه چشم نوازشان و تماشای ارتفاعات بلند و برفی کوههای شمالی پایتخت، آنطوری که در عکس ها، فیلم ها و لابه [...]
داستانک (طرح)
ارسالشده در نثر, tagged گیلان, پاپک, آذر, آذرپایگان, آذرپادگان, آذرآبادگان, آذربایجان, بهرام, بابک, جی در دسامبر 26, 2008 | بیان دیدگاه »
باد آرامی قطرات حالا دیگر تند باران را به برگ های درخت ها و بوته های سیاه شده در هجوم تاریکی و شب می کوبید. شب بود و سکوتش آن سان که آسوده بتوان موسیقی باران را با گوشی شنید و با دیگری سکوت را که اگر برگی به جز نوازش باران خواست عشوه ای [...]
نیایش مستی
ارسالشده در نثر, tagged مستی, نوش, نیایش, انگور, باده, تاک, سلامتی در دسامبر 24, 2008 | ۱ دیدگاه »
خدایا بر ما روا مدار که یک شب سر بی شراب زمین بگذاریم.
سلامتی آن ها که ماندند نه
نوش آن ها که رفتند، که بدانیم زندگی گذاشتن و رفتن است.
نه به این امید که صد سالی عمر کنیم
فقط برای غنیمت دانستن این نفس که دارد بالا می آید.
مگر مرگ نجات بدهد مرد را، از هزارسال بنده [...]
گریز
ارسالشده در غزل غزل ها, tagged غزل در دسامبر 23, 2008 | بیان دیدگاه »
نعره عقربه های دلهره
توی گوش خاطره داد میزنه
صداش به گوشم آشناست
انگاری نعش منه جون می کنه
ساعت وسوسه ی یه رابطه
یا خیال زنگ بوسه دوباره
اینا خواستنی از این ساعت نیست
نمی خواد که جغده شومش بخونه
دیگه دیره، داره می خونه
میگه خونه، واسه ت یه زندونه
حالا که این خسته، همینجا می پوسه
تو و یک کوله باره
آسمون زمین و [...]
نشانی
ارسالشده در نثر, tagged نشانی در دسامبر 22, 2008 | بیان دیدگاه »
آهان! یادم اومد کجا دیده بودمت
تو دستشویی
باد در لابه لاي زلف تو چغولي من را مي كند
ارسالشده در غزل غزل ها, tagged غزل در دسامبر 18, 2008 | ۱ دیدگاه »
به يادت هستيم
به ياد باش
باد در لابه لاي زلف تو چغولي من را مي كند
من که می دانم
یک روز دریا تو را غر می زند
من می مانم و این باد
از نگاه فرهاداتا
ارسالشده در فتو, tagged عکس, فوتو, فتو, خون, قربانی, شبرنگ, photo, blog در دسامبر 17, 2008 | بیان دیدگاه »
درست است که فرهاداتا شیفته گل و گلزار و این چشم اندازهای دیدنی است. ولی دوربین فرهاداتا چون قلمش به دنبال چیزهایی است که شاید به نگاه بسیاری ناامید کننده بیاید ولی او به راحتی می گویم همین است که هست. این زشتی ها وجود دارد و با ندیدنش از بین نمی رود باید دید [...]