خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

pesonal

عربده جویان پشت درند

با چماق و زنجیر…

(بهرام بیضایی)

سیمای لمپن

با شلوار جین، تی شرت زرد آستین کوتاه، کفش های کتانی یک جلیقه سبز تنش کرده و کلاه ضد شورش بسر سر گذر ایستاده یک سپر بزرگ یک دست و دست دیگر باتون لاستیکی را گرفته اگر این نوعش تمام شده باشد باتون چوبی از آن ها که چوپانان به دست می گیرند تا عبور از کوهستان را یاورش باشد و گاه جانوری، متجاوزی را بتاراند و اگر خیلی دیر رسیده باشد کابل و زنجیر…

وقتی در میان نیروهای انتظامی افرادی با این آلات که ویژه اراذل است دیده می شود تردید نظامی بودنشان بیشتر هویدا می شود که وقتی هر کس می تواند از میدان حسن آباد رخت سرهنگی بخرد چگونه به تن یک لمپن لباس حافظ جان و ناموس(!) دیگران را نتوان پوشاند.

می گفتند روزی 300 هزار تومان می دهند با ناهار و شام که بیایند و مردم را کتک بزنند آن ها که از حومه به تهران می آیند کامیون ها را دیدند که آن ها را به قلب حادثه حمل می کند در روزهای پر جنب و جوش اگر از میدان راه آهن، منیریه، جمهوری و… به سوی چهار راه ولیعصر، کریمخان و… می راندی بر روی ترک موتور بچه های هفده هجده ساله را میدیدی که چوب به دست و با لباس اسپورت در حال حرکت بودند.

آیین لمپنیسم

قدمت لمپنیسم در دنیا حتما به اندازه عمر دیکتاتورهاست در ایران از روزگار پهلوی اول اندک اندک دسته های لمپن شکل گرفتند و در روزگار پسرش به صورت سازماندهی شده در خدمت سیستم در آمدند طیب حاج رضایی و شعبان جعفری از نامدارترین این عملگان زور هستند که در خدمت دیکتاتور حمله به مراکز مخاطره آمیز سیستم را به عهده داشتند این مراکز سر و سینه مردم و درب خانه دکتر مصدق (شعبان با اتومبیلش به درب خانه دکتر مصدق کوبید) و هر مرکز و اتاق فکری را شامل می شد. در روزهای پس از انقلاب به یاد می آید چگونه اخلاف این اراذل با چاقو، چوب، لانچیکو و هر آلت وحشی گری به تجمعات مردم حمله می کردند و اگر یک واکنش کوچک از سوی مردم در مقام دفاع رخ می داد ضربات و حرکات به مراتب تشدید می شد و این بهانه ای می شد که پلیس هم دخالت کند و آن تجمع را بهم بزند فردا هم پشتیبانان لمپن ها در روزنامه هایشان می نوشتند مردم با هوشیاری توطئه ضد انقلاب را خنثا نمودند.

انکار لمپنیسم

تلاش سیستم های این چنینی این است که فعالیت اراذل و اولاش هوادار خودش را به توده مردم نسبت دهد. هوشیاری مردم در خنثا نمودن توطئه ضد انقلاب و مشابهات آن اینگونه می نمایاند که توده هیچ کار و زندگی ندارد یکسره در خیابان به دنبال ضد انقلاب است و هر جا که عده قلیلی از آن ها را می بیند بصورت خودجوش همه مردم سرشان می ریزند و جامعه را از لوث وجود آن ها پاک می کند اما این هماهنگی و احساس مسوولیت مثال زدنی با یک مغلطه روبه روست: این مردم آگاه چگونه درست در سر بزنگاه می رسند و مگر هیچ کاری ندارند که می توانند سر ساعت در مقابل صدای مخالف حاضر شوند و با پتک تعصب سرشان را بکوبند؟ چگونه این همه هماهنگی در مملکتی که در ورزش ها و کارهای گروهی هیچ نمی شود نزد این گروه خودجوش رخ می دهد. ترفند چنین است که سازماندهی این افراد به حساب خودجوشی و مزدوری و حقوق بگیریشان به آگاهی و هوشیاری انگاشته شود. از همه بدتر چرا همیشه تعداد این مردم از مخالفان خیلی کمتر است؟

سرنوشت لمپنیسم

به این بیندیشیم که خواست مردم به نتیجه رسید مردم پیروز شدند و آنچه که می خواستند شد من نامش را می گذارم آزادی حالا یک جمعیتی داریم به نام لمپن شغلش چیست؟ زن و دختر مردم را با باتون بزند بدون هیچ دلرحمی گاز اشک آور در جمعیت بیندازد کمین کند و به مردم بی دفاع تیراندازی نماید و به پسرها تجاوز کند. حقوقش را هم میگرد حالا با کم و زیادش کاری نداریم ولی این شغلش است حالا در ایرانی آزاد شغل این ها چه می شود؟ رفتگر در فردای آزادی نیز به کارش می پردازد، پزشک به بیمارستان می رود و مهندس طراحیش را می کند اما این ها چی؟ دوباره به شغل چماق داری می پردازند؟ مگر قرار است دوباره به همین رویه ادامه داد؟ یادمان هست پس از اعدام گروهی از پرسنل ساواک در آغاز انقلاب بقیه شان به استخدام ساوامای تازه تاسیس در آمدند. تعداد این مزدوران اندک نیست و از آن بدتر جز این کار دیگری نمی دانند برای فردای آن ها باید نقشه کشیده شود پیش از آنکه سوار بر موج شده و جنبش مصادره شود آتاتورک پس از تاسیس ترکیه گفته بود این آخوندها را بفرستید اجباری (سربازی) شکم هایشان آب شود برگردند بروند دنبال یک شغل آبرومند.

نازنین افشین جم آرام و پر سروصداست. گوهری است که اگر گنجینه جواهرات نباشد ارزمندی همین دردانه گی اش را دارد نمی خواهم اینجا از او تعریف و مبالغه کنم اما فعالیت هایش طی این چند سال همه مفهومی از میهن داشته زبان نازنین هم مانند دیگر عاشقان زبان جهانی است هر که این سخن عشق را در هر مایه ساز کند ناچار دیگران هم می نیوشند و دل می سپارند. شاید هم این بخت یاری نازنین و دیگر عاشقان ایران است که این کهن بوم و بر آنقدر گرفتاری دارد که بتوان آن را جهان کوچکی انگاشت و درمانش را نسخه ای ساخت که برای همه دردهای بی درمان دنیا اکسیر حیات باشد: کودکان کار که از 5 سالگی به جای ترکه و فحش و جریمه مدرسه سر چهارراه گدایی می کنند، رکورد مصرف مواد مخدر و به روز شدن الگوی مصرف به سوی مواد صنعتی، اعدام، تجاوز، شیرزنانی که متعفنان تاریخ به نیمه بیضه نامرد قیمت گذاریشان نمودند، سانسور، سکوت، مصادره حقوق اقلیت برای یک اکثریت که البته یک اقلیت را نماینده خود دارد و… نازنین و دالایی لاما نماینده دو مردمند که برای بدست آوردن ساده ترین نوع حق می کوشند پس دشمن مشترکی هم می بایست داشته باشند اصلا مردم دنیا همه یک دشمن مشترک دارند. هنوز خاطره سرکوب پیروان دالایی لاما از یاد نرفته که دشمن مردم مسلمانان آن خاک را هم آزار می دهد و یار غارش در این سوی دنیا که برای تروریست های حماس اسلحه و غذا می فرستد این بار هم مانند کشتار چچن به خواب خرگوشی می رود. دشمن دالایی لاما حتما یارانی در جای دیگر دنیا دارد که چون جوالشان یکی است ناچار به پشتیبانی آن تلاش می کند. این بده بستان قرار نیست تنها در میان دشمنان مردم شکل بگیرد مردم نیز از هر نژاد و زبان و باور چون دشمنشان مشترک است می باید مشترک شوند دیدار نازنین و دالایی لاما وجه اشتراک مردمی با یک دشمن مشترک است تا زمانی که دالایی لاما در تبعید است آزادی در دنیا وجود نخواهد داشت و تبعید دالایی لاما با آزادی سرزمین نازنین رقم خواهد خورد. فریاد مرگ بر چین مردم در روز قدس همان گونه آزاردیدگان جمهوری (دشمن) خلق چین را به جوش می آورد که بیرق سبز بر دستان دالایی لاما مردم ایران را و همین گونه هاست که خواب اهریمن شمالی ایران آشفته می شود و نوبت خود را انتظار خواهد کشید وقتی جایزه یادبود ترور آنا پولیتکاوسکایا توسط این همسایه آدمخوار به کمپین یک میلیون امضای بانوان ایرانی اهدا می شود و مثلث دشمنان مردم روشنتر می شود و باز اینطوری هاست که من باور دارد من باور دارم من باور دارم ایران را زنان آزاد خواهند نمود.

nazanin

 

پس از تلاشهای هدفمند دشمنان تاریخ و فرهنگ ایرانی که با ساختن سد سیوند و زیرآب نمودن نمونه های کشف نشده آثار باستانی، نقشه درازمدت در ویران کردن پرسپولیس و آرامگاه کوروش و چندیدن نمونه دیگر از فرهنگ ستیزی همچون به آتش کشیدن کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران به نمایش گذارده شد هم اینک به سراغ نوجوانان و جوانان رفتند خرافاتی که در مغزشان کردند کافی نبود می خواهند کتابهای تاریخ را تغییر دهند نکته مهم اینجاست که چه خاری از این فرهنگ بر چشم این ایران ستیزان و دشمنان مردم رفته است که اینگونه به تکاپو افتاده اند.

ماجرا اینجاست که حجت الاسلام بهرامیان معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش سوار بر یابوی اصلاحات شده و چنان در زمین بایر بی فرهنگی خود و اجدادش به یابو دوانی پرداخته که چکیده افاضه او چنین است:

“چندی است است که در بین صاحب نظران و کارشناسان تاریخ این ایراد به نوع نگارش تاریخ آموزشی وارد بوده است که تاریخ ملت ایران تنها به محوریت تاریخ سلسله های شاهنشاهی بسنده کرده و این در حالی است که ملت ایران خود در تاریخ این کشور ایفای نقش کرده اند اما متاسفانه نقش مردم در اداره این سرزمین پهناور در نگارش های تاریخی مغفول باقی مانده است.”

مغلطه آشکار این شیخ نادان در این جاست که نفهمیده یا خود را به نفهمیدن زده است که تاریخ ملت ایران به محوریت شاهان نیست شاهان یک نمادی هستند از پیش برنده رویدادها و تعیین کننده اتفاقاتی که به بر سر مردم آمده است. مثلا اینکه هیچ یک از سلسله های غزنوی، سلجوقی، تیموری و… ایرانی نبوده اند اما دستکاری هایی نموده اند که نتیجه آن بر سر مردم آمده و باقی مانده است کشتار محمود غزنوی بعنوان نماینده خلیفه امیرالمومنین در هند یا مخالفانش در ایران که گاه آن را بالغ بر 5 میلیون نفر می خوانند همه نتیجه ایست که بر سر مردم آمده این شیخ نادان چگونه می خواهد به نقش مردم بپردازد مردم گروهی هستند به نام توده نامشان مندرج نیست و شاه بعنوان یک نفر نامش می ماند و در کارنامه اش خوش رفتاری و توحشش و نادانیش(اینگونه که این نادانان نشان می دهند) می ماند.

حالا این شیخ نادان و کینه جو نسبت به فرهنگ ایران چه می خواهد به عنوان نقش مردم بنویسد؟

شیخ نادان در ادامه می گوید:

“آیا در زمان سلسله های حکومتی قبل از اسلام آنها که در سرزمین پهناور ایران میزیستند فقط شاهان بوده اند آیا سپاهیانی که داریوش و کوروش به راه انداختند یا سپاهیان کمبوجیه و داریوش سوم که در برابر رومی ها ایستادگی کردند خود تاریخی نداشتند…”

بیچارگی را بنگرید تاریخ به رویدادهای بزرگ می پردازد اینکه نقش یک کشور در دنیای آن زمان چه بوده است اگر نام کوروش و داریوش در تاریخ مانده به دلیل بی انصافی تاریخ نبوده به این دلیل بوده که اینان به نمایندگی و فرماندهی ملت ایران کارهای بزرگی انجام داده اند که نیکو بوده و امروز نامشان در تاریخ جاودان شده است همانگونه که نام خالد بن ولید و سعد ابی وقاص از روی توحش و خونریزی در تاریخ ماندنی شده اند. بی سوادی شیخ همه کینه و بغضش را نشان می دهد شیخ نادان نمی داند ر روزگار هخامنشیان رومی ها پا به تاریخ نگذاشته بودند (همانگونه که اعراب نگذاشته بودند) و کمبوجیه لشکرکشی می کرد و ایستادگی در کارش نبود و همه این لشکر از مردم تشکیل شده است این چه مغلطه ایست نقش مردم کجا نادیده گرفته شده است همه این تاریخ از مردم است. اگر راستی در این تزویر اینان می باشد بگویند تاریخ مردم را بدون پادشاهان و سررشته داران چگونه پی میگیرند؟

آنچه که از تاریخ این شاهان بر می آید این است که نتیجه تعامل و زیستن مردم در خلق و خو و رفتار و منش شاهان و حاکمان متجلی می شود. البته که حز این نیست که آن شاه از میان مردم است و اخلاق مردم است که وضعیت یک کشور را رقم می زند اگر در بخشی از تاریخ دیکتاتوران به قدرت می رسند اینان از اخلاق و رفتار مردم به این مقام رسیده اند و چنانچه یک پیروزی بزرگ از آن شاهی شده همه آن از دستکاری مردم است پس شاه و مردم یکی هستند و اگر میان منافع آن ها جدایی است نامش چیزی جز عارضه دیکتاتوری که از تعامل نادرست آن ها پدید آمده نتواند بود.

شیخ نادان یک افاضه دیگر نیز نموده است و آن اینکه خواسته به شخصیت ابن سینا، رازی و… در کتاب های تاریخ پرداخته شود ما بی سوادی این شیخ نادان را آشکار نمودیم اینک پیدا نیست از روی نادانی می خواهد به شخصیت این بزرگان ایرانی بپردازد یا حیله ای دیگر در سر می بیوسد. این دو دردانه روزگار از دست محمود غزنوی گریزان بودند پورسینا که دانشمندی بود و می بایست در کتابخانه اش به پژوهش بنشیند یک سره آواره شد و رازی را دستگیر کردند و به نزد محمود غزنوی بردند و کتابش را (الحاوی) آن مایه بر سرش کوفتند که دانشمند بزرگ ما نابینا شد. این ها راستی های تاریخ است و ما باور نداریم شیخ نادان به اندیشه این بزرگان دلخوشی داشته باشد.

شیخ اشک تمساح بر این ریخته که مولوی ترک، سنایی افغانی و پورسینا عرب معرفی شده اند. پیداست که از این بابت دلگیری بر وی و امثالش نیست این از آنجا پیداست که روز شعر و شاعری مملکتی که حافظ و سعدی و خیام دارد میلاد شهریار تعیین می گردد.

در پایان گفته “این امر بدان معنا نیست که سرگذشت حاکمان و پادشاهان در کتب تاریخ دانش آموزان تحلیل نشود بل که بدین معنی است که عبرت آموزی از شخصیت ها و وقایع تاریخی در این کتب مورد توجه قرار گبرد و در عین حال از پرداختن به مجعولات تاریخی نیز خودداری شود.”

نخست را راست گفته هوده تاریخ همین است که از رفتار گذشتگان بیاموزیم و راه درست زندگی را بیاموزیم و همه انگیزش ما از تاریخ همین است اما می بایست دید منظور از مجعولات چه تواند بود؟ برگرداندن تاریخ و به نام خود نوشتن شیوه اهریمنی است که در روزگار اینترنت هرگز شدنی نباشد.

اما این همه گفتیم این سخن مورخ بزرگ بیهقی نیز آوردنی است که

تاریخ به راه راست رود که روا نیست در تاریخ تحریف و تبذیر کردن

Down with Russia

A reminiscable Qods Day (Green Day) photo in Tehran-Iran

Iranian probably remember Russia role in Iran history for a long time, they separated some major northern parts of Iran like Ghara bagh, Shaki, Ourdoubad, Ganjeh,… in the ugly union with Ghajar monarchy and mullah accompany.  Iranian are angry because of Russia new face to prevent them to get freedom, wealth, democracy… Although Great Britain and United States had the crucial rule to destroy  D.R. Mosaddegh government the first and the only democratic government  in not only Iran but also all the middle east, Iranian surprisingly hate Russia due to its ever movement against free and rich Iran.

 

image013

To Russian

We are friends and we have a unique enemy, we are both trying against dictatorship and looking for a better tomorrow. Please find yourselves beside us and far from your anti-human diplomats.

تغییر نام بولوار در مشهد

 

 

 

 

 

 

 

 

image002

 

می گویند هنگامی که فردوسی درگذشت شیخ ابوالقاسم گرگانی امام جمعه توس فتوا داد:

“فردوسی توسی که عمری به ستایش دونان و بددینان گذرانید نماز خواندن بر جسد چنین ملحدی جایز نباشد.”

و به این گونه حکم بر نامسلمان دادن او داد به گونه ای که اجازه خاکسپاری او را در گورستان مسلمانان ندادند. در این باب حکایتی شیرین است که این شیخ ریا در خواب جایگاهی همه سبز میبیند و متوجه می شود خود بهشت است در این حال چهار فرشته تخت روانی را بر دوش گرفته وارد عرصه می شوند شیخ ریا از فرشتگان می پرسد:

-          این جایگاه از آن کیست؟

فرشتگان پاسخ می دهند:

-          از آن فردوسی توسی

شیخ ریا دوباره می پرسد:

-          فردوسی این جاه و مقام از کجا یافت؟

فرشتگان می گویند:

-          از دو بیت شعری که در مدح حق تعالی سرود که:

ستایش کنم ایزد پاک را

که گویا و بینا کند خاک را

به موری دهد مالش نره شیر

کند پشه بر شیر جنگی دلیر

و در این هنگام فردوسی از تخت فرود آمد و بر جایگاهش بنشست

 

کینه ورزی این دین و دنیا فروشان با ایرج میرزا به این داستان بسیار همانند است. ایرج مرد گرانمایه ای بود که با زبان خود مردم به نبرد خرافات و باورهای نادرستشان رفت و زشتی هایشان را با هنجار خودشان با آنها در میان گذارد. بنابراین این زشتان وظیفه دارند بر نامش خط بکشند کتابش را بسوزانند و خودش را تکفیر نمایند تا خود به آسودگی با زنان عارفنامه عشرت کنند و به پابوسی صاحبان قدرتی چون علیمردان و عباسقلی خان بروند اما انسان سرچشمه راستی و پاکی و برخاستن است یک روز او بر می خیزد با برخاستنش خورشید تابشی دوباره می کند و این فرومایگان زمانه همچون خفاشان و شب کورهای ناتوان به ژرفای سیاه چال های نمود و نمناک خویش پناه خواهند گرفت و در این میان ایرج تهیدست و آزاده از خواب سکوت سالهای خود بیدار می شود و شیرین سخنی از سر خواهد گرفت و از این گذشته باوردارم یک روز فرزندان ما و فرزندان فرزندان ایرج در کلاسهای آزادی یک صدا -دختر و پسر- خواهند خواند:

ما که اطفال این دبستانیم

همه از خاک پاک ایرانیم

 

این هم گوشه ای از درافشانی چامه سرای شیرین سخن و آزاده ما:

نقاب دارد و دل را به غمزه آب کند

نعوذ بالله اگر چهره بی نقاب کند

فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست

چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند

چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او

رود به باطن و تفسیر ناصواب کند

از او دلیل نباید سوال کرد که گرگ

به هر دلیل که شد بره را مجاب کند

کس این معما پرسید و من ندانستم

هرآنکه حل کند آنرا به من ثواب کند

به غیر ملت ایران کدام جانور است

که جفت خود را ندیده انتخاب کند

کجاست همت یک هیاتی ز پردگیان

که مردوار ز رخ پرده را جواب کند

نقاب بر رخ زن سد باب معرفتست

کجاست دست حقیقت که فتح باب کند

بلی نقاب بود کاین گروه مفتی را

به نصف مردم ما مالک الرقاب کند

به زهد گربه شبیه است زهد حضرت شیخ

نه بلکه گربه تشبه بدان جناب کند

اگر ز آب کمی دست گربه تر گردد

چو شیخ شهر ز آلایش اجتناب کند

به احتیاط ز خود دست تر بگیرد دور

بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند

کسی که غافل از این جنس بود پندار

که آب پنجه هر گربه را عذاب کند

ز من مترس که خانم تو را خطاب کنم

از او بترس که همشیره ات خطاب کند

به حیرتم ز که اسرار هیپنوتیزم آموخت

فقیه شهر که بیدار را به خواب کند

زنان مکه همه بی نقاب می گردند

بگو بتازد و آن خانه را خراب کند

به دست کس نرسد قرص ماه در دل او

اگرچه طالب آن جهد بی حساب کند

تو نیز پرده عصمت بپوش و رخ بفروز

بهل که شیخ دغا عوعو کلاب کند

به اعتدال از این پرده مان رهایی نیست

مگر مساعدتی دست انقلاب کند

ز هم بدرد این ابرهای تیره شب

وثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب کند

 

 iraj1

 

irajگورستان ظهیرالدوله- آرامگاه ایرج میرزا

ایران در سال 1404

1404_last

 

هموطن بی وطن خواهی ماند گر از این بیش تو بازیچه بیگانه شوی

دربند اما خاکستری

Darband

 

کوچه پس کوچه ی خاکی

در و دیوار شکسته

آدمای روستایی

با پاهای پینه بسته

 

پیشه تو یه عکسه تازه ست

واسه آلبومه قدیمی

یا شنیدنه یه قصه ست

از یه عاشق صمیمی

 

برای من زندگی اینه

پر وسوسه پر غم

یا مثه نفس کشیدن

پر لذت دمادم

 

ای پرنده مهاجر

ای همه شوق پریدن

خستگی کوله بارت

روی رخوت تن من

 

مثه یه پلنگه زخمی

پر وحشت نگاهم

میمیرم اما هنوزم

دنباله یه جون پناهم

 

نباید مثله یه سایه

زیر پاها زنده باشیم

مثه چتره خورشید باید

روی برجه دنیا واشیم

از ساعت پانزده و نیم ماشینها در حالیکه رانندگان با نشان دادن علامت V همدیگر را پیدا می کردند در اتوبان آزادگان به سمت بهشت زهرا در حال حرکت بودند. شلوغی ورودی بهشت زهرا در آن ساعت و با توجه به گرمای شدید و وحشتناک کاملا غیر عادی بود ضمن اینکه در قطعه های سر راه جمعیت زیادی دیده نمیشد. اطراف قطعه 257 به شدت شلوغ بود و مامورین راه ماشین رو را مسدود کرده بودند. جمعیت زیادی در قطعه های مجاور جمع شده بودند که نشان می داد عده ای زودتر از ساعت 16 در آنجا حاضر شدند. سخن گفتن پس از تماشای چنین حماسه ای ساده نیست باید قطره بود و این دریا را زندگی کرد. این ها ثمرات ناچیزی است که چشم دوربین برداشته است و صد البته یک نکته از هزاران هم می نشود.

 

Iranian police and guard

به غیر از چند لحظه نخستین رفتار نیروهای انتظامی و گارد با مردم دوستانه بود. مردم شعارهایی چون “برادر ارتشی چرا برادر کشی” “نیروی انتظامی تو هم ایرانی هستی” “نیروی انتظامی حمایت حمایت” سر می دادند بالاخره ارتباط مردم و نیروها نزدیک تر هم شد مردم نیروهای گارد را در آغوش کشیدند بوسیدند و به آن ها گل و شکلات دادند

 

3

هم پیروزی هم آزادی

 

مردم در بهشت زهرا

مردم در بهشت زهرا راهپیمایی کردند

 

هادی غفاری در بهشت زهرا

مردم در استقبال از هادی غفاری: روحانی با غیرت حمایت حمایت

 

راهپیمایی در بهشت زهرا

راهپیمایی در بهشت زهرا

 

راه پیمایی در بهشت زهرا

 

8

مردم شعارهای “مرگ بر روسیه” “روسیه روسیه ننگ به نیرنگ تو خون جوانان ما می چکد از چنگ تو” سر می دادند.

راه پیمایی در بهشت زهرا

 

راه پیمایی در بهشت زهرا

 

دیدار با مادر شهدا

از صحنه های عاطفی راه پیمایی دیدار با مادران شهدا بود مردم یکصدا می گفتند: “مادرم مادرم تسلیت تسلیت” مردی با اندام تنومند را دیدم که از فرط گرما عرق از سر و رویش میریخت موقع شعار دادن بغض کرده بود و چشمانش تر شده بود.

 

سوگواری برای شهدا

در بخشی از برنامه مردم اقدام به سینه زنی نمودند و خواندند: “عزا عزاست امروز روز عزاست امروز ایرانی باغیرت صاحب عزاست امروز”

 

راه پیمایی در بهشت زهرا

 

در اطراف قطعه شهدا

 

در انتظار کروبی

 

خواست مردم

 

کروبی

کروبی در بهشت زهرا

 

جنبش زنانه

حضور پررنگ بانوان مانند روزهای پیش دیدنی بود

green

 

ما مردمیم سایه داریم، صدا داریم

سبزیم

بر پاهای پایداری ایستاده ایم

و چشمهای امیدمان دنیا را قواره می کند

 

دنیا اعجوبه غریبی است

کانون فاحشه ها و فریادرسان قصه

 

چه تفاوت است میان چاقوکشان مقدس بهشت ماوا که نماز میت ما را به دعای شبانه نشستند

و فاتحان بی همه چیز قلعه قفل شکسته اشرف

میان لاشخورهای اتیوپی و تیر غیب کدام را سرزنش می کنی

وقتی که جهان میدان دریافت توست

آنگونه که گرده اش را بتازانی

اما تو از مایی

سبزی

و سکوتت به قدر سالهای تبعید من از شهر خدا پرمعناست

 

ما هم مردمیم

از جنس لاشه و پروتین و جسارت

سبزیم

ببین که در استقبال یاد تو

جهان حریر سبز قبایت است

سبزه های دنیا ارزانی تو باد

 

ما هم مردمیم

 ———-

 

یارانمان را تنها نمی گذاریم

وعده دیدار  پنجشنبه 8 مرداد بهشت زهرا ساعت 16، مصلا ساعت 18

دیر نکنی منتظرم

پیشتر درباره فیلم زندگی دیگران The Lives of Others در اینجا سخن گفتیم داستان زندگی آزادیخواهان در دوره دیکتاتوری آلمان شرقی که چگونه در برابر شیوه های سرکوب، سانسور و شکنجه تاب می آورند و رسالت روشنگری خود را در سیاه ترین زمان ممکن به جای می آورند. از جالب ترین بخش های این فیلم داستان جاسوس و شکنجه گر است که چگونه به آزادیخواهان می پیوندد و از پیشه زشت خود دست می کشد اگرناچار می شود همه عمر خود را به سختی بگذراند. داستان این مردمان به راستی همان سونات مردان بزرگ است کسانی که آزادی را به همه چیز برتر می دانند ناامید نمی شوند و چون به خود می آیند نواله ناگزیر شیطان را نمی پذیرند.

 

فیلم دوم سنگ سرنوشت Stone of Destiny  به کارگردانی چالز مارتین اسمیت نام دارد که بر اساس یک داستان واقعی که در سال 1951 رخ داده ساخته شده است. داستان چهار جوان اسکاتلندی که برای برگردانیدن عزت و اعتماد مردم اسکاتلند که زیر استیلای بریتانیا همه بزرگی خود را از دست داده اند تصمیم  می گیرند سنگ سرنوشت را که به اسکاتلند تعلق داشته و در زمان ضمیمه شدن خاک اسکاتلند به بریتانیا در زمان تاج گذاری ادوارد اول به انگلیس رسیده  از موزه ای در لندن بربایند و با خود به اسکاتلند ببرند مگر نمادی بر ادامه مبارزات مردم این خطه علیه اشغال گردد. سنگ سرانجام دزدیده می شود و به اسکاتلند برده می شود اگرچه این جوانان دستگیر می شوند و سنگ دوباره به لندن برگردانیده می شود با این حال دستکاری این جوانان سبب شور بی پایانی می شود که بریتانیا به ناچار مردم اسکاتلند را باور کند.

 

stone_1

جوانان در انتظار پلیس هستند که به دستگیریشان می آید سرخوش از شاهکار خود

 

stone_2

دست در دست هم در چنگال پلیس

 

We fight not for glory

Not for wealth

Nor honors

But only and alone for freedom

Which no good man surrenders

But with his life

این هم یک شعر برای آنها که سر به سر تن به کشتن دادن را از کشور به دشمن دادن بهتر می دانند:

تیغ باید خون فشاند کار تا دشمن سرآید

من برم تا من  بماند او برد یا من برآید

زندگانی نیست دشمن را به ملک خویش دیدن

آید از تن جان من یا از وطن دشمن برآید

مردی این مردمان را این که در میدان از آنها

بی برادر گر کسی آید به جایش خواهر آید

نوشته‌های قدیمی‌تر »