خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

از بینتان کدام

بگویید کدام

صیقل می دهید سلاح “احسان” را

برای روز انتقام

خیزش مردم و مبارزات آنها که مشمول مبارزات منفی و آرام می شود رفته رفته به عادتی پایدار در خواست ارادی آحاد توده تبدیل می شود و این برای آنها یک ارجمندی دارد و یک خطر همیشگی برای دشمن مشترکشان: استقرار اعتراض در همه شوون زندگی مردم و حکومتی که هرکاری بکند نمی تواند این اعتراض را خاموش نماید.

به این ترتیب هر روز فاصله و شکاف میان مردم و حکومت بیشتر می شود و هیچ شگفت انگیز نیست اگر صدای انقلاب مردم را –همچون شاه فقید- چند زمانی دیرتر از زمان ضرور بشنوند. اما حکایت مهم در اینجاست که خواست، علاقه و آرمان مردم با راه پیش گرفته از سوی حکومت کاملا متفاوت است به نحویکه اگر کسی فضای ایران و تاریخ و فرهنگش را نشناسد مثلا یک محقق که از خارج به ماجرا می پردازد سخت در شگفت خواهد شد که مگر این سران از کره دیگر به این جا آمده اند که در هیچ یک از آرمان ها و باورها با توده مردم وجه اشتراک ندارند. این فاصله هر روز بیشتر می شود و خود به عنوان پاره ای از مبارزه منفی در دستور کار مردم قرار می گیرد و از همه زیباتر نتیجه و بازتاب آن است این توده که درس سیاست نخوانده و سیاست مداری و سررشته داری و حکومت ننموده سخنی به مراتب زیباتر، شیواتر و البته شنیدنی تر و رساتر از حکومتش به زبان می آورد که جهانیان را متاثر ساخته و سخنش را به عنوان حق باور نموده است  به قول مولانای نازنین ایرانی: هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود.

اما اهم اختلافات مردم و حکومت که ریشه در بنیاد افکار هر یک دارد به گونه زیر قابل گردآوری است:

1-      روز قدس و تعامل با غزه، فلسطین و لبنان

روز قدس از سوی دولت نماد اسراییل ستیزی و پشتیبانی از فلسطین بوده و هست اما مردم بدون تعصب در خیابان ها شعار دادند:

“نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران”

مردم حاضر نیستند از شکم خود بزنند و برای غزه اشک بریزند برای آنها چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

 

2-      دشمنان خارجی و بیگانگان

در تمام این سالها دشمن همیشگی معرفی شده از سوی دولت، آمریکا بوده و پس از آن اسراییل و انگلیس در رده های بعدی قرار داشتند اما مردم که از سیاست های مزورانه دو قدرت بزرگ دیگر به ستوه آمده اند در خیابان ها فریاد زدند:

“روسیه روسیه ننگ به نیرنگ تو خون جوانان ما می چکد از چنگ تو”

“مرگ بر چین”

یادآوری این نکته خالی از اهمیت نیست که اگرچه آمریکا با سرنگونی دولت دکتر مصدق بزرگترین دشمنی را به ایران، خاور میانه و حتا خودش نمود اما دشمن ملی ایران طی 200 سال گذشته روسیه بوده و هست. دست یازی همیشگی او به خاک شمالی، رویای دستیابی به آبهای خلیج فارس و بازی بر سر انرژی هسته ای و وعده فروش سلاح و بدقولی هایش نشان داده اگرچه دشمن خونی مردم ایران است رفیق خوبی هم برای دولت ایران نخواهد بود.

 

3-      13 آبان و تسخیر سفارت آمریکا

هم سن و سالهای من حتما صبح های 13 آبان را به یاد می آورند که به هوای گریز از مدرسه به خیابان روزولت می رفتیم و دور و بر جایی که می گفتند لانه جاسوسی آمریکاست گرد می آمدیم و شعار می دادیم. مردم امسال لانه جاسوسی دیگری کشف کردند که دو کورس از امجدیه پایین تراست: سفارت روسیه

اهریمن شمالی صابون اشغال کنسولگری اش را توسط ایرانیان به تن دیده و اگر ماجرای 13 آبان 1358 یک مانور نمایشی بنظر می آید کشتن گریبایدوف در واقعه تبریز به روس ها فهماند غیرت ایرانی چون به جوش آید هر کاری خواهد کرد. حتما این سیاس پیر این دستکاری های ایرانیان را به یاد دارد که این مایه از آن ها نفرت دارد و آب در آسیاب دشمنانشان می ریزد در عین حال باید بداند اگر یک بار از این مردم زخم خورده بازهم خواهد خورد.

 

4-      صدور انقلاب

برنامه صدور انقلاب از سرفصل های انقلاب 1357 می باشد و فعالیت های دولت طی 30 سال در این راستا همواره و به شیوه های مختلف ادامه داشته اما ناکارایی آن با نحوه موضع گیری کل دنیا در برابر ایران هویداست در مقابل طی مدتی کمتر از 30 روز فریاد دادخواهی مردم ایران در دنیا پیچید مجسمه ندا را هنرمندان ساختند به نامش بورس تحصیلی دادند، زیبارویان ایتالیایی نماد سبز جنبش را بر دست بستند و شخصیت های غیرسیاسی بزرگی در ردیف حامیان مردم در آمدند. حالا کمتر کسی دردنیاست که نداند ایرانیان چه می خواهند و در این راه چه اتفاقاتی بر آنها رفته است.

 

5-      آینده مبارزات

5-1- 16 آذر

16 آذر همواره روز دانشگاه بوده و دانشگاه هم طی بیش از 50 سال گذشته نماد اعتراض به دولت های ایران. حکومت ایران مطمئنا در 16 آذر روز آرامی به خود نخواهد دید.

5-2- سوگواری ایام محرم

وقتی مخالفین شاه در مراسم عاشورای سال 1356 در میان دسته های سینه زنی تظاهرات ضد حکومتی راه انداختند شاید کسی پیش بینی نمی کرد این اتفاق دوباره تکرار شود هم اکنون علی رغم محدودیت هایی که هست ولی برنامه های مذهبی پابرجاست پس اعتراض مردم از همین یک نقطه به حکومت چندان دور از ذهن نیست از همه جالب تر طنین “یا حسین” مردم در این روزها خواهد بود که به دلیل مشروعیت داشتن قابل پیگرد هم نیست و این کار را سخت تر می کند حتا شگفت آور نیست اگر مردم به جای رخت سیاه عزاداری پیراهن سبز امام حسین را بر تن کنند و آنوقت اگر لباس شخصی ها بخواهند دخالت کنند کار خراب تر هم خواهد شد.

5-3- 22 بهمن

روزی که مردم نشان دادند با اتحاد بزرگترین ناممکن ها را می توان انجام داد. می توان گوشه لباس هر دیکتاتوری که خود را صاحب جان و مال مردم می داند را گرفت و به گوشه ای از دنیا پرتاب نمود این روز و هر روز مناسبتی دیگر در کنار تظاهرات دولتی مردم سبز نیز حاضرند و بودن خود را به خبرنگاران نشان خواهند داد.

من یه حماسه هستم

میان خاطرات گذشته می گشتم به ترانه زیبای آبشار شادروان فریدون فرخ زاد رسیدم  چه عشقی به زندگی داشت این مرد عجب شور و تعهدی به آزادی حرف هایش برای ما که نامانوس بود به صحرای کربلا زدیم گفتیم همجنس باز است، بچه پر روست و از همین طریق پایش به تلویزیون باز شده اما زمانی که ابرهای سیاهی بر آسمان میهن دوباره خودنمایی کردند و دایه داران پوسیده میهن پرستانی در کنار منقل و بحث های بیهوده به خلسه رفتند او بود که دلیر و شیر دل به میدان آمد نه دایه ریاست داشت، نه سودای پادشاهی و صدارت در سر می پروراند و نه اینکه از کسی خواست به او پول بدهد خودش در میتینگی که نمی دانم در آمریکا بود یا آلمان گفت (نقل از حافظه) “ایران ویران من به رییس و پادشاه و رییس جمهور و نخست وزیر احتیاج نداره مملکت من عمله می خواد… عمله ی عاشق…” انگار خیلی غریزی به معنای دموکراسی رسیده بود این که هرکس در جای خود باشد و اگر توانست در جای خودش بهترین باشد وگرنه بهترین ها را ببیند و بر نیاشوبد.

این روزها مردم نشان داده اند که حماسه چیست این واژه که روزی فردوسی را فرایاد می آورد تا چندی به مصادره اهالی زور درآمده بود اما باز به طور کاملا طبیعی به نزد مردم بازگشت: حماسه خس و خاشاک، حماسه سی ام خرداد، حماسه روز قدس، حماسه سیزده آبان… پس درست است بگوییم حماسه همین مردم هستند و آوازه خوان هم آنچنان که مرحوم ویگن گفت: “گریه کردی گریه ات را من به آهنگی سرودم/ خنده کردی شاد خواندم با تمامی وجودم…” می بایست زبان گویای مردم باشد پس این ترانه زیبا برای مردم که حماسه راستین هستند سگان شیاد بهشان پارس می کنند و پایشان را گاز می گیرند اما از سر بزرگی طبع و خوبی اخلاق راضی نمی شوند آنها نیز دندان به پای سگ ببرند.

اگر همه قصه‌اند من يه حماسه هستم
يه قله زير پامه يه دريا توي دستم
زخم ستبر كوهم بزرگم و عميقم
زبون خشم آبم نثار بي‌دريغم
آبشار انتهاي رود قديميم من
يه قطره درشته گرم و صميميم من
هميشه سربزيرم اگر چه سر بلندم
يه عاشقم كه آسون به هر چي دل مي‌بندم
صدام پر از حماسه ست اگر شنيده باشي
غريو افتخار وقتي بخواي رهاشي
اگر شنيده باشي پر از سقوط لحظم
مخمل آب چهرم زلاله مثل زمزم
دلم خيلي بزرگه من آبشار هستم
موندني نيستم آري كه رهسپار هستم

 

از این جا دانلودش کنید

 

people

pesonal

عربده جویان پشت درند

با چماق و زنجیر…

(بهرام بیضایی)

سیمای لمپن

با شلوار جین، تی شرت زرد آستین کوتاه، کفش های کتانی یک جلیقه سبز تنش کرده و کلاه ضد شورش بسر سر گذر ایستاده یک سپر بزرگ یک دست و دست دیگر باتون لاستیکی را گرفته اگر این نوعش تمام شده باشد باتون چوبی از آن ها که چوپانان به دست می گیرند تا عبور از کوهستان را یاورش باشد و گاه جانوری، متجاوزی را بتاراند و اگر خیلی دیر رسیده باشد کابل و زنجیر…

وقتی در میان نیروهای انتظامی افرادی با این آلات که ویژه اراذل است دیده می شود تردید نظامی بودنشان بیشتر هویدا می شود که وقتی هر کس می تواند از میدان حسن آباد رخت سرهنگی بخرد چگونه به تن یک لمپن لباس حافظ جان و ناموس(!) دیگران را نتوان پوشاند.

می گفتند روزی 300 هزار تومان می دهند با ناهار و شام که بیایند و مردم را کتک بزنند آن ها که از حومه به تهران می آیند کامیون ها را دیدند که آن ها را به قلب حادثه حمل می کند در روزهای پر جنب و جوش اگر از میدان راه آهن، منیریه، جمهوری و… به سوی چهار راه ولیعصر، کریمخان و… می راندی بر روی ترک موتور بچه های هفده هجده ساله را میدیدی که چوب به دست و با لباس اسپورت در حال حرکت بودند.

آیین لمپنیسم

قدمت لمپنیسم در دنیا حتما به اندازه عمر دیکتاتورهاست در ایران از روزگار پهلوی اول اندک اندک دسته های لمپن شکل گرفتند و در روزگار پسرش به صورت سازماندهی شده در خدمت سیستم در آمدند طیب حاج رضایی و شعبان جعفری از نامدارترین این عملگان زور هستند که در خدمت دیکتاتور حمله به مراکز مخاطره آمیز سیستم را به عهده داشتند این مراکز سر و سینه مردم و درب خانه دکتر مصدق (شعبان با اتومبیلش به درب خانه دکتر مصدق کوبید) و هر مرکز و اتاق فکری را شامل می شد. در روزهای پس از انقلاب به یاد می آید چگونه اخلاف این اراذل با چاقو، چوب، لانچیکو و هر آلت وحشی گری به تجمعات مردم حمله می کردند و اگر یک واکنش کوچک از سوی مردم در مقام دفاع رخ می داد ضربات و حرکات به مراتب تشدید می شد و این بهانه ای می شد که پلیس هم دخالت کند و آن تجمع را بهم بزند فردا هم پشتیبانان لمپن ها در روزنامه هایشان می نوشتند مردم با هوشیاری توطئه ضد انقلاب را خنثا نمودند.

انکار لمپنیسم

تلاش سیستم های این چنینی این است که فعالیت اراذل و اولاش هوادار خودش را به توده مردم نسبت دهد. هوشیاری مردم در خنثا نمودن توطئه ضد انقلاب و مشابهات آن اینگونه می نمایاند که توده هیچ کار و زندگی ندارد یکسره در خیابان به دنبال ضد انقلاب است و هر جا که عده قلیلی از آن ها را می بیند بصورت خودجوش همه مردم سرشان می ریزند و جامعه را از لوث وجود آن ها پاک می کند اما این هماهنگی و احساس مسوولیت مثال زدنی با یک مغلطه روبه روست: این مردم آگاه چگونه درست در سر بزنگاه می رسند و مگر هیچ کاری ندارند که می توانند سر ساعت در مقابل صدای مخالف حاضر شوند و با پتک تعصب سرشان را بکوبند؟ چگونه این همه هماهنگی در مملکتی که در ورزش ها و کارهای گروهی هیچ نمی شود نزد این گروه خودجوش رخ می دهد. ترفند چنین است که سازماندهی این افراد به حساب خودجوشی و مزدوری و حقوق بگیریشان به آگاهی و هوشیاری انگاشته شود. از همه بدتر چرا همیشه تعداد این مردم از مخالفان خیلی کمتر است؟

سرنوشت لمپنیسم

به این بیندیشیم که خواست مردم به نتیجه رسید مردم پیروز شدند و آنچه که می خواستند شد من نامش را می گذارم آزادی حالا یک جمعیتی داریم به نام لمپن شغلش چیست؟ زن و دختر مردم را با باتون بزند بدون هیچ دلرحمی گاز اشک آور در جمعیت بیندازد کمین کند و به مردم بی دفاع تیراندازی نماید و به پسرها تجاوز کند. حقوقش را هم میگرد حالا با کم و زیادش کاری نداریم ولی این شغلش است حالا در ایرانی آزاد شغل این ها چه می شود؟ رفتگر در فردای آزادی نیز به کارش می پردازد، پزشک به بیمارستان می رود و مهندس طراحیش را می کند اما این ها چی؟ دوباره به شغل چماق داری می پردازند؟ مگر قرار است دوباره به همین رویه ادامه داد؟ یادمان هست پس از اعدام گروهی از پرسنل ساواک در آغاز انقلاب بقیه شان به استخدام ساوامای تازه تاسیس در آمدند. تعداد این مزدوران اندک نیست و از آن بدتر جز این کار دیگری نمی دانند برای فردای آن ها باید نقشه کشیده شود پیش از آنکه سوار بر موج شده و جنبش مصادره شود آتاتورک پس از تاسیس ترکیه گفته بود این آخوندها را بفرستید اجباری (سربازی) شکم هایشان آب شود برگردند بروند دنبال یک شغل آبرومند.

نازنین افشین جم آرام و پر سروصداست. گوهری است که اگر گنجینه جواهرات نباشد ارزمندی همین دردانه گی اش را دارد نمی خواهم اینجا از او تعریف و مبالغه کنم اما فعالیت هایش طی این چند سال همه مفهومی از میهن داشته زبان نازنین هم مانند دیگر عاشقان زبان جهانی است هر که این سخن عشق را در هر مایه ساز کند ناچار دیگران هم می نیوشند و دل می سپارند. شاید هم این بخت یاری نازنین و دیگر عاشقان ایران است که این کهن بوم و بر آنقدر گرفتاری دارد که بتوان آن را جهان کوچکی انگاشت و درمانش را نسخه ای ساخت که برای همه دردهای بی درمان دنیا اکسیر حیات باشد: کودکان کار که از 5 سالگی به جای ترکه و فحش و جریمه مدرسه سر چهارراه گدایی می کنند، رکورد مصرف مواد مخدر و به روز شدن الگوی مصرف به سوی مواد صنعتی، اعدام، تجاوز، شیرزنانی که متعفنان تاریخ به نیمه بیضه نامرد قیمت گذاریشان نمودند، سانسور، سکوت، مصادره حقوق اقلیت برای یک اکثریت که البته یک اقلیت را نماینده خود دارد و… نازنین و دالایی لاما نماینده دو مردمند که برای بدست آوردن ساده ترین نوع حق می کوشند پس دشمن مشترکی هم می بایست داشته باشند اصلا مردم دنیا همه یک دشمن مشترک دارند. هنوز خاطره سرکوب پیروان دالایی لاما از یاد نرفته که دشمن مردم مسلمانان آن خاک را هم آزار می دهد و یار غارش در این سوی دنیا که برای تروریست های حماس اسلحه و غذا می فرستد این بار هم مانند کشتار چچن به خواب خرگوشی می رود. دشمن دالایی لاما حتما یارانی در جای دیگر دنیا دارد که چون جوالشان یکی است ناچار به پشتیبانی آن تلاش می کند. این بده بستان قرار نیست تنها در میان دشمنان مردم شکل بگیرد مردم نیز از هر نژاد و زبان و باور چون دشمنشان مشترک است می باید مشترک شوند دیدار نازنین و دالایی لاما وجه اشتراک مردمی با یک دشمن مشترک است تا زمانی که دالایی لاما در تبعید است آزادی در دنیا وجود نخواهد داشت و تبعید دالایی لاما با آزادی سرزمین نازنین رقم خواهد خورد. فریاد مرگ بر چین مردم در روز قدس همان گونه آزاردیدگان جمهوری (دشمن) خلق چین را به جوش می آورد که بیرق سبز بر دستان دالایی لاما مردم ایران را و همین گونه هاست که خواب اهریمن شمالی ایران آشفته می شود و نوبت خود را انتظار خواهد کشید وقتی جایزه یادبود ترور آنا پولیتکاوسکایا توسط این همسایه آدمخوار به کمپین یک میلیون امضای بانوان ایرانی اهدا می شود و مثلث دشمنان مردم روشنتر می شود و باز اینطوری هاست که من باور دارد من باور دارم من باور دارم ایران را زنان آزاد خواهند نمود.

nazanin

 

پس از تلاشهای هدفمند دشمنان تاریخ و فرهنگ ایرانی که با ساختن سد سیوند و زیرآب نمودن نمونه های کشف نشده آثار باستانی، نقشه درازمدت در ویران کردن پرسپولیس و آرامگاه کوروش و چندیدن نمونه دیگر از فرهنگ ستیزی همچون به آتش کشیدن کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران به نمایش گذارده شد هم اینک به سراغ نوجوانان و جوانان رفتند خرافاتی که در مغزشان کردند کافی نبود می خواهند کتابهای تاریخ را تغییر دهند نکته مهم اینجاست که چه خاری از این فرهنگ بر چشم این ایران ستیزان و دشمنان مردم رفته است که اینگونه به تکاپو افتاده اند.

ماجرا اینجاست که حجت الاسلام بهرامیان معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش سوار بر یابوی اصلاحات شده و چنان در زمین بایر بی فرهنگی خود و اجدادش به یابو دوانی پرداخته که چکیده افاضه او چنین است:

“چندی است است که در بین صاحب نظران و کارشناسان تاریخ این ایراد به نوع نگارش تاریخ آموزشی وارد بوده است که تاریخ ملت ایران تنها به محوریت تاریخ سلسله های شاهنشاهی بسنده کرده و این در حالی است که ملت ایران خود در تاریخ این کشور ایفای نقش کرده اند اما متاسفانه نقش مردم در اداره این سرزمین پهناور در نگارش های تاریخی مغفول باقی مانده است.”

مغلطه آشکار این شیخ نادان در این جاست که نفهمیده یا خود را به نفهمیدن زده است که تاریخ ملت ایران به محوریت شاهان نیست شاهان یک نمادی هستند از پیش برنده رویدادها و تعیین کننده اتفاقاتی که به بر سر مردم آمده است. مثلا اینکه هیچ یک از سلسله های غزنوی، سلجوقی، تیموری و… ایرانی نبوده اند اما دستکاری هایی نموده اند که نتیجه آن بر سر مردم آمده و باقی مانده است کشتار محمود غزنوی بعنوان نماینده خلیفه امیرالمومنین در هند یا مخالفانش در ایران که گاه آن را بالغ بر 5 میلیون نفر می خوانند همه نتیجه ایست که بر سر مردم آمده این شیخ نادان چگونه می خواهد به نقش مردم بپردازد مردم گروهی هستند به نام توده نامشان مندرج نیست و شاه بعنوان یک نفر نامش می ماند و در کارنامه اش خوش رفتاری و توحشش و نادانیش(اینگونه که این نادانان نشان می دهند) می ماند.

حالا این شیخ نادان و کینه جو نسبت به فرهنگ ایران چه می خواهد به عنوان نقش مردم بنویسد؟

شیخ نادان در ادامه می گوید:

“آیا در زمان سلسله های حکومتی قبل از اسلام آنها که در سرزمین پهناور ایران میزیستند فقط شاهان بوده اند آیا سپاهیانی که داریوش و کوروش به راه انداختند یا سپاهیان کمبوجیه و داریوش سوم که در برابر رومی ها ایستادگی کردند خود تاریخی نداشتند…”

بیچارگی را بنگرید تاریخ به رویدادهای بزرگ می پردازد اینکه نقش یک کشور در دنیای آن زمان چه بوده است اگر نام کوروش و داریوش در تاریخ مانده به دلیل بی انصافی تاریخ نبوده به این دلیل بوده که اینان به نمایندگی و فرماندهی ملت ایران کارهای بزرگی انجام داده اند که نیکو بوده و امروز نامشان در تاریخ جاودان شده است همانگونه که نام خالد بن ولید و سعد ابی وقاص از روی توحش و خونریزی در تاریخ ماندنی شده اند. بی سوادی شیخ همه کینه و بغضش را نشان می دهد شیخ نادان نمی داند ر روزگار هخامنشیان رومی ها پا به تاریخ نگذاشته بودند (همانگونه که اعراب نگذاشته بودند) و کمبوجیه لشکرکشی می کرد و ایستادگی در کارش نبود و همه این لشکر از مردم تشکیل شده است این چه مغلطه ایست نقش مردم کجا نادیده گرفته شده است همه این تاریخ از مردم است. اگر راستی در این تزویر اینان می باشد بگویند تاریخ مردم را بدون پادشاهان و سررشته داران چگونه پی میگیرند؟

آنچه که از تاریخ این شاهان بر می آید این است که نتیجه تعامل و زیستن مردم در خلق و خو و رفتار و منش شاهان و حاکمان متجلی می شود. البته که حز این نیست که آن شاه از میان مردم است و اخلاق مردم است که وضعیت یک کشور را رقم می زند اگر در بخشی از تاریخ دیکتاتوران به قدرت می رسند اینان از اخلاق و رفتار مردم به این مقام رسیده اند و چنانچه یک پیروزی بزرگ از آن شاهی شده همه آن از دستکاری مردم است پس شاه و مردم یکی هستند و اگر میان منافع آن ها جدایی است نامش چیزی جز عارضه دیکتاتوری که از تعامل نادرست آن ها پدید آمده نتواند بود.

شیخ نادان یک افاضه دیگر نیز نموده است و آن اینکه خواسته به شخصیت ابن سینا، رازی و… در کتاب های تاریخ پرداخته شود ما بی سوادی این شیخ نادان را آشکار نمودیم اینک پیدا نیست از روی نادانی می خواهد به شخصیت این بزرگان ایرانی بپردازد یا حیله ای دیگر در سر می بیوسد. این دو دردانه روزگار از دست محمود غزنوی گریزان بودند پورسینا که دانشمندی بود و می بایست در کتابخانه اش به پژوهش بنشیند یک سره آواره شد و رازی را دستگیر کردند و به نزد محمود غزنوی بردند و کتابش را (الحاوی) آن مایه بر سرش کوفتند که دانشمند بزرگ ما نابینا شد. این ها راستی های تاریخ است و ما باور نداریم شیخ نادان به اندیشه این بزرگان دلخوشی داشته باشد.

شیخ اشک تمساح بر این ریخته که مولوی ترک، سنایی افغانی و پورسینا عرب معرفی شده اند. پیداست که از این بابت دلگیری بر وی و امثالش نیست این از آنجا پیداست که روز شعر و شاعری مملکتی که حافظ و سعدی و خیام دارد میلاد شهریار تعیین می گردد.

در پایان گفته “این امر بدان معنا نیست که سرگذشت حاکمان و پادشاهان در کتب تاریخ دانش آموزان تحلیل نشود بل که بدین معنی است که عبرت آموزی از شخصیت ها و وقایع تاریخی در این کتب مورد توجه قرار گبرد و در عین حال از پرداختن به مجعولات تاریخی نیز خودداری شود.”

نخست را راست گفته هوده تاریخ همین است که از رفتار گذشتگان بیاموزیم و راه درست زندگی را بیاموزیم و همه انگیزش ما از تاریخ همین است اما می بایست دید منظور از مجعولات چه تواند بود؟ برگرداندن تاریخ و به نام خود نوشتن شیوه اهریمنی است که در روزگار اینترنت هرگز شدنی نباشد.

اما این همه گفتیم این سخن مورخ بزرگ بیهقی نیز آوردنی است که

تاریخ به راه راست رود که روا نیست در تاریخ تحریف و تبذیر کردن

Down with Russia

A reminiscable Qods Day (Green Day) photo in Tehran-Iran

Iranian probably remember Russia role in Iran history for a long time, they separated some major northern parts of Iran like Ghara bagh, Shaki, Ourdoubad, Ganjeh,… in the ugly union with Ghajar monarchy and mullah accompany.  Iranian are angry because of Russia new face to prevent them to get freedom, wealth, democracy… Although Great Britain and United States had the crucial rule to destroy  D.R. Mosaddegh government the first and the only democratic government  in not only Iran but also all the middle east, Iranian surprisingly hate Russia due to its ever movement against free and rich Iran.

 

image013

To Russian

We are friends and we have a unique enemy, we are both trying against dictatorship and looking for a better tomorrow. Please find yourselves beside us and far from your anti-human diplomats.

تغییر نام بولوار در مشهد

 

 

 

 

 

 

 

 

image002

 

می گویند هنگامی که فردوسی درگذشت شیخ ابوالقاسم گرگانی امام جمعه توس فتوا داد:

“فردوسی توسی که عمری به ستایش دونان و بددینان گذرانید نماز خواندن بر جسد چنین ملحدی جایز نباشد.”

و به این گونه حکم بر نامسلمان دادن او داد به گونه ای که اجازه خاکسپاری او را در گورستان مسلمانان ندادند. در این باب حکایتی شیرین است که این شیخ ریا در خواب جایگاهی همه سبز میبیند و متوجه می شود خود بهشت است در این حال چهار فرشته تخت روانی را بر دوش گرفته وارد عرصه می شوند شیخ ریا از فرشتگان می پرسد:

-          این جایگاه از آن کیست؟

فرشتگان پاسخ می دهند:

-          از آن فردوسی توسی

شیخ ریا دوباره می پرسد:

-          فردوسی این جاه و مقام از کجا یافت؟

فرشتگان می گویند:

-          از دو بیت شعری که در مدح حق تعالی سرود که:

ستایش کنم ایزد پاک را

که گویا و بینا کند خاک را

به موری دهد مالش نره شیر

کند پشه بر شیر جنگی دلیر

و در این هنگام فردوسی از تخت فرود آمد و بر جایگاهش بنشست

 

کینه ورزی این دین و دنیا فروشان با ایرج میرزا به این داستان بسیار همانند است. ایرج مرد گرانمایه ای بود که با زبان خود مردم به نبرد خرافات و باورهای نادرستشان رفت و زشتی هایشان را با هنجار خودشان با آنها در میان گذارد. بنابراین این زشتان وظیفه دارند بر نامش خط بکشند کتابش را بسوزانند و خودش را تکفیر نمایند تا خود به آسودگی با زنان عارفنامه عشرت کنند و به پابوسی صاحبان قدرتی چون علیمردان و عباسقلی خان بروند اما انسان سرچشمه راستی و پاکی و برخاستن است یک روز او بر می خیزد با برخاستنش خورشید تابشی دوباره می کند و این فرومایگان زمانه همچون خفاشان و شب کورهای ناتوان به ژرفای سیاه چال های نمود و نمناک خویش پناه خواهند گرفت و در این میان ایرج تهیدست و آزاده از خواب سکوت سالهای خود بیدار می شود و شیرین سخنی از سر خواهد گرفت و از این گذشته باوردارم یک روز فرزندان ما و فرزندان فرزندان ایرج در کلاسهای آزادی یک صدا -دختر و پسر- خواهند خواند:

ما که اطفال این دبستانیم

همه از خاک پاک ایرانیم

 

این هم گوشه ای از درافشانی چامه سرای شیرین سخن و آزاده ما:

نقاب دارد و دل را به غمزه آب کند

نعوذ بالله اگر چهره بی نقاب کند

فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست

چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند

چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او

رود به باطن و تفسیر ناصواب کند

از او دلیل نباید سوال کرد که گرگ

به هر دلیل که شد بره را مجاب کند

کس این معما پرسید و من ندانستم

هرآنکه حل کند آنرا به من ثواب کند

به غیر ملت ایران کدام جانور است

که جفت خود را ندیده انتخاب کند

کجاست همت یک هیاتی ز پردگیان

که مردوار ز رخ پرده را جواب کند

نقاب بر رخ زن سد باب معرفتست

کجاست دست حقیقت که فتح باب کند

بلی نقاب بود کاین گروه مفتی را

به نصف مردم ما مالک الرقاب کند

به زهد گربه شبیه است زهد حضرت شیخ

نه بلکه گربه تشبه بدان جناب کند

اگر ز آب کمی دست گربه تر گردد

چو شیخ شهر ز آلایش اجتناب کند

به احتیاط ز خود دست تر بگیرد دور

بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند

کسی که غافل از این جنس بود پندار

که آب پنجه هر گربه را عذاب کند

ز من مترس که خانم تو را خطاب کنم

از او بترس که همشیره ات خطاب کند

به حیرتم ز که اسرار هیپنوتیزم آموخت

فقیه شهر که بیدار را به خواب کند

زنان مکه همه بی نقاب می گردند

بگو بتازد و آن خانه را خراب کند

به دست کس نرسد قرص ماه در دل او

اگرچه طالب آن جهد بی حساب کند

تو نیز پرده عصمت بپوش و رخ بفروز

بهل که شیخ دغا عوعو کلاب کند

به اعتدال از این پرده مان رهایی نیست

مگر مساعدتی دست انقلاب کند

ز هم بدرد این ابرهای تیره شب

وثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب کند

 

 iraj1

 

irajگورستان ظهیرالدوله- آرامگاه ایرج میرزا

ایران در سال 1404

1404_last

 

هموطن بی وطن خواهی ماند گر از این بیش تو بازیچه بیگانه شوی

دربند اما خاکستری

Darband

 

کوچه پس کوچه ی خاکی

در و دیوار شکسته

آدمای روستایی

با پاهای پینه بسته

 

پیشه تو یه عکسه تازه ست

واسه آلبومه قدیمی

یا شنیدنه یه قصه ست

از یه عاشق صمیمی

 

برای من زندگی اینه

پر وسوسه پر غم

یا مثه نفس کشیدن

پر لذت دمادم

 

ای پرنده مهاجر

ای همه شوق پریدن

خستگی کوله بارت

روی رخوت تن من

 

مثه یه پلنگه زخمی

پر وحشت نگاهم

میمیرم اما هنوزم

دنباله یه جون پناهم

 

نباید مثله یه سایه

زیر پاها زنده باشیم

مثه چتره خورشید باید

روی برجه دنیا واشیم

نوشته‌های قدیمی‌تر »